_

_____M_ _ _ _

@""""" · ۸۶ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۱۴۱ رأی)

_
_____M_ _ _ _ ۹ سال پیش
پیام

بگذار مردم بیشترین پولشان را در آرایشگاه ها بگذارند و راضی باشند از اینکه قیافه یشان هر چه بهتر شود میتواند باطن خرابشان را بهتر بپوشاند، تو همچنان هرشب روحت را ارزیابی کن.
بگذار مردم با هر سوژه ای دوربین به دست شوند و خاطراتشان را در حد یک عکس و چند جمله کوتاه کوچک کنند و تشنه ی تایید و تحسین مردم بمانند، تو همچنان با دیدن هر سوژه قلمت را به دست گیر.
بگذار مردم منتظر باشند پزشک جسمشان را درمان کند و مردم از خود راضی با نشان دادن حد و مرز برایشان روحشان را مداوا کند، تو همچنان با فکر کردن به روحت جسمت را درمان کن و با سپردن خودت به خدا روحت را مداوا کن.
بگذار مردم شبانه روز درباره تو و افراد مانند تو با نفرت و شاید هم حسرت حرف بزنند، تو همچنان برای مردم دعا کن.
تو همچنان بنگر به خدایی که خورشید را برای همه افرید اماقدرت درک نور را ارزانی همه نکرد.

_
_____M_ _ _ _ ۱۰ سال پیش
پیام

حالم خوب است
اما گاهی "گذشته" ام زجر میکشد و
فریاد هایش "حالم" را اشوب میکند
اخر این "گذشته" تمام نمیکند بازی مسخره ی تکرار، تکرار، تکرار خاطره ها را.
ورق میزند حرف به حرف کلمه به کلمه مرور میکند درد هایم را.
از لا به لای هر ورق جیغی بلند میشود، گرد و خاکی راه میفتد، اما تمام نمیکند این بازی تکراری زنده کردن مرده ها، زنده کردن خاطرات را.
دستش را بر نمیدارد از روی گلوی "آینده"، مضطربم خفه اش کند آخر.

_
_____M_ _ _ _ ۱۰ سال پیش
پیام

M :
گورستانی متروک
آرام و تاریک
مرده ای آورده اند
گمان کردم در این جای دور افتاده کسی برای آخرین وداع همراهیش نکند
اما دور قبر ولوله بود
چه غمگین بودند از نبودنش
فکری از خاطرم گذشت
بعد ازمرگ من چند نفر برای خداحافظی می ایند؟
چند نفر از نبودنم عمیقا غمگین می شوند؟
تا چند روز به خود زحمت رفت و امد می دهند؟
که از همه بیشتر می گرید؟
کیست که پشت نقاب اشک آلودش خنده ای از سر شوق بر لب دارد؟
که چه خوب شد که رفت
به چه فکر میکنند؟
به جای خالی ام؟
به ارث؟
به خاطرات بدی که برایشان ساختم؟
شاید با خود مرور میکنند او را ببخشم ؟ نبخشمش؟
یا به خاطرات خوشی که با هم داشتیم؟
شاید با خود میگویند یادش به خیر انسان شریفی بود
جای خالی خنده هام در قلب چه کسی خالی ست؟
زخم رفتار هایم قلب چه کسی را می سوزاند؟
آه باید لحظه لحظه ی رفتارهایم حساب شده باشد تا زمان دفنم کسی رنجیده خاطر از من و خوشحال از نبودنم نباشد
اما افسوس که تاثیر این افکار پایدار نیست ودقیقه ای دیگر چنان غرق در زندگی خواهم شد که فراموش خواهم کرد روز مرگی نیز هست
By : M

_
_____M_ _ _ _ ۱۱ سال پیش
پیام

خاص _____M_ _ _ _
این روز ها دلم میخواهد با یکی درد ودل کنم به خصوص وقتی اس ام اس عاشقانه ی بچه های سایتو میخونم ولی دیگه از من گذشته ......
دلم گوشی برای شنیدن تمام دردهایم میخواهد اما ......
اما حیف اخرین گوش انقدر سرگرم خود بود که چیزی نمیشنید از خاطره ی اخرین گوش دادنت انقدر تلخم که دلم به همه ی شنیده شدن ها مشکوک ست و سخت الرژی دارد به هرچی گوشه منتظره

_
_____M_ _ _ _ ۱۲ سال پیش
پیام

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ، گاه با سوسوی امیدی کم رنگ، زندگی باید کرد، گاه با غزلی از احساس، گاه با خوشه ای از عطر گل یاس، زندگی باید کرد، گاه با ناب ترین شعر زمان، گاه با ساده ترین قصه یک انسان، زندگی باید کرد، گاه با سایه ابری سرگردان، گاه با هاله ای از سوز پنهان، گاه باید رویید، از پس آن باران، گاه باید خندید، بر غمی بی پایان، لحظه هایت بی غم،
روزگارت آرام.
سهراب سپهری

_
_____M_ _ _ _ ۱۲ سال پیش
جوک

`Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ`` ღ ``☂`
از تفریحات سالم دوران بچگی ما این بود که
چند تا بالشت میچیدیم کنار هم و باهاش خونه میساختیم و
اسباب بازیامونو میچیدیم داخل خونه ی بالشتی و خاله بازی میکردی�
چه قدر خوش میگذشت .......
لایک : منم خونه ی بالشتی میساختم :)
لایک : یادش بخیر ^_^

_
_____M_ _ _ _ ۱۲ سال پیش
پیام

دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . صد بار دوستت دارم . هزار بار دوستت دارم . اگه همه ی کاغذ نامه رو پر کنم از این جمله ی دو کلمه ای باز هم کم است . همه ی حرف ها و نگاه ها و عشق ها توی این دو کلمه ی جادویی نهفته است . این بزرگ ترین ، صادقانه ترین ، صمیمی ترین و با شکوه ترین چیزی است که دو آدم می توانند به هم بگویند
هر خاطره ای ، خاطره نمی شود . هر دردی ، درد نیست تا روح را مثل کاغذ مچاله کند . خاطره باید جان داشته باشد که زنده بماند . باید روح داشته باشد تا برای همیشه جاودانه شود .
قسمتی از کتاب چند روایت معتبر
نوشته ی مصطفی مستور

_
_____M_ _ _ _ ۱۲ سال پیش
پیام

سخت‌تر از خودکشی اینه که خودتو نکشی.
اشتباه اول من این بود که به تو اعتماد کردم . اشتباه دوم من این بود که عاشقت شدم . اشتباه سوم من این بود که فکر می کردم با تو خوشبخت می شم . اشتباه بعدی من این بود که تو رو صد بار بخشیدم . اشتباه هزارم من این بود که هیچ وقت خودم رو از پنجره پرت نکردم بیرون . هنوز هم دارم اشتباه می کنم که با تو حرف می زن�
قسمتی از کتاب تهران در بعد از ظهر
نوشته ی مصطفی مستور

_
_____M_ _ _ _ ۱۲ سال پیش
پیام

_ _ _ _ M ______
خاص بودن تقویم زندگیم با آمدن تو آغاز میشود بقیه ی روز هایش اما به آمدن تو مربوط است ورق هایش را ببین : چند روز بعد از آمدنت از فلان مغازه فلان لباس را دیدم چه قد به تو میاید .... یک ماه بعد از آمدنت دلم بهانه ی صدایت را گرفت .... سه ماه بعد از آمدنت دلم لج کرد آرامش صدایت را میخواست ....
ورق های تقویمم اما این روز ها غم انگیز سفید است ....