M :
گورستانی متروک
آرام و تاریک
مرده ای آورده اند
گمان کردم در این جای دور افتاده کسی برای آخرین وداع همراهیش نکند
اما دور قبر ولوله بود
چه غمگین بودند از نبودنش
فکری از خاطرم گذشت
بعد ازمرگ من چند نفر برای خداحافظی می ایند؟
چند نفر از نبودنم عمیقا غمگین می شوند؟
تا چند روز به خود زحمت رفت و امد می دهند؟
که از همه بیشتر می گرید؟
کیست که پشت نقاب اشک آلودش خنده ای از سر شوق بر لب دارد؟
که چه خوب شد که رفت
به چه فکر میکنند؟
به جای خالی ام؟
به ارث؟
به خاطرات بدی که برایشان ساختم؟
شاید با خود مرور میکنند او را ببخشم ؟ نبخشمش؟
یا به خاطرات خوشی که با هم داشتیم؟
شاید با خود میگویند یادش به خیر انسان شریفی بود
جای خالی خنده هام در قلب چه کسی خالی ست؟
زخم رفتار هایم قلب چه کسی را می سوزاند؟
آه باید لحظه لحظه ی رفتارهایم حساب شده باشد تا زمان دفنم کسی رنجیده خاطر از من و خوشحال از نبودنم نباشد
اما افسوس که تاثیر این افکار پایدار نیست ودقیقه ای دیگر چنان غرق در زندگی خواهم شد که فراموش خواهم کرد روز مرگی نیز هست
By : M