یه روز توقطار نشسته بودیم نزدیکای 10صبح بود داشتیم اماده میشدیم که پیاده شیم دیدیم یه مرده تندتندمیزنه به کوپه ها ومیگه:وقت نمازه.... نماز.... همه باتعجب ریختیم بیرون یکی گفت :این موقع روز میخوایم نماز میت تورو بخونیم ؟ هیچی دیگه همه واگنهارو خوردن هیچ به ریلها هم رحم نکردن.