خدایا به بعضی ها بفهمون دل لطیفه...چوب که نیس،سنگ که نیس!!
زخمی میشه،آزرده میشه...
تیشه برندارن...
به ریشه نزنن
واسه دلخوشی خودشونو و دیگری همه کار نکنن
میدونین چی میگم؟؟؟
@asal gisoo · ۸۹ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۶ رأی)
خدایا به بعضی ها بفهمون دل لطیفه...چوب که نیس،سنگ که نیس!!
زخمی میشه،آزرده میشه...
تیشه برندارن...
به ریشه نزنن
واسه دلخوشی خودشونو و دیگری همه کار نکنن
میدونین چی میگم؟؟؟
دیگر هیچ پلی نیس میان من و نوشته هایت...نزدیکتر نیا!!!
کارگران مشغول کارند...
پل در دست تخریب است!!!
من و تو دو خط موازی میمانیم...
برو و دل بسپار به دروغ های عابری که فقط تا انتهای مسیرش با توست!!!
کاش حرفم را بفهمی
کاش....
خدایاچرا هیچ وقت نفهمید برا چی پس زدمش؟؟؟چرا نفهمید من اجازه عاشق شدن ندارم؟؟؟چرا نفهمید قصد نداشتم اذیتش کنم.چرا حرفامو نفهمید؟؟
حالا که رفته،بسلامت.خوشبخت بشه اما چرا باحرفاش منو میسوزونه؟؟؟
توکه رفتی،خودت بی اجازه اومدی بی اجازه هم رفتی
فقط لطفا از ناراحتی من حس خوبی بهت دست نده.باشه؟چون حرفات به اندازه ای تلخ بوده که دیه نتونم به گذشته فکرکنم و ناراحت بش�
کاش این پستمو ببینی
آهاااای عاشقا
امیدوارم هیـــــــچ وقت به جایی نرسید که از غصه خوردن عشق سابقتون حس خوبی بهتون دست بده
که اونوقت باید به معنای عشق شک کرد
که عشقی وجود داشته اصلا؟؟
هه
می فهمی که چی میگم؟؟؟؟
میدونی سخت ترین کار دنیا چیه؟
اینکه تو واسه عشقت پست میذاری و من....
من میگردم دنبال رابطه ای بین خودم و حرفات...
وای اگه رابطه ای پیدانکن�
نابود میش�
چند بار میخونمش بالاخره پیدامیکن�
خودم میدونم خیلی بی ربطه
خودم میدونم واسه دل خوش کنیه
ولی...
دلم بهونه میگیره چاره ندار�
لایک=برای ما هم پیش اومده
چند وقتیست که خاطراتت رنگ دفترم را ندیده...
فقط یک قلم است و کاغذی باطله پراز تو که می سوزد و می سوزاندم...
*عسل تلخ*
نشسته بودیم خونه عمه ام،عروسش داشت از خاطرات بچه داریش میگفت...
یه پسر داره ماشالله سنگ هم بدی میخوره انقد شیکموعه
خلاصه میگه این بچه گاهی اوقات انقد هله هوله میخوره که شبا نمیتونه بخوابه..باید دستمو بکنم تو گلوش تا بالا بیاره راحت شه...
نوه عمه شکموعه دارم؟؟؟؟؟
یه دختردایی دارم سه سالشه
یه روزی تو مهد قشقرقی به پا کرده بود که بیا و ببین...
بچه ها هم همه نالان و گریان به طرف مربی مهد روان...
نگو خانوم با بچه ها دعوا میکرده که به من نگین ملینا بگین ملینا خوشگله!!!
بچه ها:(((((
مربی مهد=)))))
نقل شده از همسایمون:
که یه روزی رفته بودم استخر...دیدم یه آقایی همینطور داره دور استخر راه میره
بهش گفتم قا بیا تو آب دیگه،چرااونجا قدم میزنی..
درکمال ناباوری جواب داد:داداش دکتر گفته برم استخر پیاده روی کنم:|
بنده حرفی ندارم فقط مدتیه از افق پست میذارم
هیچ فکر کردین چقد امثال مریم زمان این فیلمه زیاده؟؟
دقت کردین کم نیستن کسایی که یه روزی انتخاب شدن؛مث مریم...
وعده ی عشق گرفتن...
فکر کردن دنیای کسی هستن ولی دنیاشون خراب شد...
کم نیستن و کم نمیشن اما بیاین بیشترش نکنین...
پسرای این سرزمین بیاین تاوقتی که ازاحساستون مطمئن نیستین پاپیش ندازین..فقط همین!
می دانم ازمیان مخاطب های خاصت مرا کنار گذاشته ای و از میان دوستت دارم هایت خوب هایش را برای من سوا کرده ای...
اما من همانی نیستم که تو می شناختی...احساساتم شکسته،ذوقی نمانده،به ربات بیشتر شباهت دارم تا آدم...
برو به سلامت!!!
دلتنگی ها راهم خرج همان سیب های کرم خورده ی روی زمین کن...
!عسل تلخ نوشت!
به جان خودم عین حقیقته
آقا یه روزی عمه گرامی و گودزیلاش که 6سالشه منزل ما بودندی
خلاصه این داداش من یه کم سربه سر این گودزیلا گذاشت!
حالا جمله های گودزیلا خطاب به برادرم:
ببین آقــای محترم،خوب تو چشمای من نگاه کن،من از اون دخترا نیســــتم که از شوخی های بی مزه تو خوشم بیاد!!!!
من و داداشم=))))
و اینگونه شد که الان در راه افق به سر می بریم!
لعنتــــــــــــی
من که گفتم یادم تو را فراااااااموش....
پس چرا دست از سر خواب هایم بر نمی داری؟چرا؟
پیچک شدی و روزهایم را تصرف کردی...
چه کنم تا خشک شود این گیاه از ریشه؟؟؟
*دلنوشته تنهایی عسل تلخ*
اندکی تامل
وای بر ما آدم ها که بخاطر یه لقمه غذا خوردن یک ساعت قبل از اذان صبح پای سفره نشستیم اما روزای عادی نماز صبحامونم قضا میشه،تازه یه سری هامونم که بعد از سحری میخوابیم انگار نه انگار نماز صبحی هست...
پست اول اگه خدا بخواد...