نشسته بودیم خونه عمه ام،عروسش داشت از خاطرات بچه داریش میگفت...
یه پسر داره ماشالله سنگ هم بدی میخوره انقد شیکموعه
خلاصه میگه این بچه گاهی اوقات انقد هله هوله میخوره که شبا نمیتونه بخوابه..باید دستمو بکنم تو گلوش تا بالا بیاره راحت شه...
نوه عمه شکموعه دارم؟؟؟؟؟