بچه ها یه خبر خوش ...
من بابای واقعیمو پیدا کردم :
دیروز از گرما داشتم می پختم بابام گفت چیه گرمته منم از ترس اولش گفتم نه بعد گفت گرمته بگو منم که داشتم هلاک میشدم با قیافهی مظلومانه گفتم آررره ...
پیش خودم گفتم الان باز می خواد چش قره (غره) بره فشم بده یهو دیدم گفت خب عزیزم کولر و روشن کن اولش باورم نمیشد بعد دیدم خیلی جدیه منم با خیال راحت رفتم کولر و روشن کردم لامصب نمیدونین چه حسی داشت انگار داشتم کلید برق جهانو میزدم
به قدری الان خوشحالم که دیگه نمی خوام تو افق محو شم الان جام توپه توپه ...
اینجوری شد که من بابا واقعیمو پیدا کردم ...
پست اولمه حمایت کنید لدفا ...