اگر عقل امروزم را داشتم کارهای دیروزم را نمی کردم...
ولی
اگر کارهای دیروزم را نمی کرد�
عقل امروزم را نداشتم...........!!!!!!!!!!!!
@portion92 · ۸۰ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۲۳ رأی)
اگر عقل امروزم را داشتم کارهای دیروزم را نمی کردم...
ولی
اگر کارهای دیروزم را نمی کرد�
عقل امروزم را نداشتم...........!!!!!!!!!!!!
حرفایی که می نویسم و اون نمی خونه!
----------------------------------------------------
میخوام جای تو رو با تبلت و لب تاب و 4جوک وماشین
پرکنم....
بهت برنخوره
خودم میدونم نشدنیه!!!!!!!
-------------------------------------------------------------------
همین که یک نفر از دور
لباسش رنگ تو باشه
همین که تو مسیر من
یه گلفروشی پیدا شه
بازم یاد تو میفت�
-----------------------------------
.با آهنگی که دوس داشتی
تموم کافه ها بازن
تومو شهر همدستن
منو یاد تو بندازن
------------------------------------
حال و هوای این روزای من.........
خداااااا
اين من
اين درد من
اين تو
اين تو و اين دردي كه
ديگه طاقتشو ندارم...
كرمت چقدره؟
دندون عقلم نهفته بود؛يه هفته پيش كشيدمش وبخيه خورد.امروز رفتم بخيه رو بكشم؛دكتره يكم نگاش كرد؛
دكتره:بخيه هاشو كشيده بودم؟
من:نه؛الان اومدم بکشيد!
دوباره نگاه كرد
دكتره:شما نخ بخيه رو قورت دادي خودت!!
من:o o
بعد چندلحظه دوباره من:^_^
ولي خدايي وقتي يادم مياد؛چهارپنج روز موقع خميازه دهنموزيادبازنميكردم يازيادحرف نميزدم تا يه وقت بخيه هاپاره نشه؛براي خودم خيلي اميدوار ميشم!!
خدایــــــــا کمک کن انقدر با سرعت از کنار زندگی نگذرم که زیبایی هایش را درک نکنم
يكي از فكروخيالام...
صبح كه چشامو باز ميكنم ببينم تو خونمونم... پيش اون...تو چشام نگاه كنه و بهم بگه تموم اين سختيا ودوريا يه خواب بود...يه خواب بد!
به مامانم ميگم:اين مانتومو انداختي لباسشويي؛هنوزيقه ش لك داره.
حالاحرفاي مامانم:واي يقه ش چرب بوده شسته نشده-وقتي يقه چرب باشه شسته نميشه-بايد اول بادست چربي يقه رو ميشستم بعد مينداختم لباسشويي...!O o
انقد گفت چرب چرب كه گفتم:مامان بسه ديگه؛انقد ميگي چرب وچربي كه يه لحظه احساس كردم؛اسب آبيم به همون شدت براق!!
زنگ تفريح شد؛يكي از پسرام بدو بدو اومده پيشم؛يه سيب گنده قرمز تو دستشه؛دستشو دراز كرده طرفم ميگه:اجازه سيب نمي خورين؟
گفتم:نه؛ممنونم خودت بخور.
ميگه:اجازه بگيرين ديگه؛من سيب دوس ندارم ميدم به گاومون بخوره!!O O
تو دلم يه بي شعور کثافتي نثارش كردم!بي ادب منو با گاوشون...!
حالا زيادنخند؛اين بچه ها دو زبانه ان؛متوجه معني جمله هاشون نيستن!!
امسال دومين ساليه كه لحظه ي سال تحويل سر سفره ي هفت سين كنارم نيستي!
آخه كي جاي منو گرفته كه حتي جاي خالي منو كنار سفره حس نميكني!!
زماني كه ساعت هشت شب ميشه و تصويرحرم امام رضا همراه آهنگ "اي حرمت "ازتلويزين پخش ميشه؛سكوت خونه مونو ميگيره وما با اشك توچشامون خيره شديم به تلويزيون ودلمون...!
یاامام رضا خودت خوب ميدوني چقد دلامون هواتو کرده؛ماروبطلب هرچند لايق نيستيم!
دانش آموزاي ضعيفم بعضي وقتا تو امتحاناي كتبيشون جواباي خنده داري مي نويسن؛دوتاشو براتون ميگم اگه خوشدون اومد لايك تنين!
امتحان علوم:
سوال:چراشكل موادجامدثابت است؟
دانش آموزم:چون مواد جامدشکلشان ثابت است! :(
یعني استدلالش توحلق پدرومادرش!!
امتحان تاريخ:
س:سپاه شاه اسماعيل وسپاه عثماني دركجا با يكديگر روبرو شدند؟
دا: در دوره ي اسماعيل و ابوالقاسم با يكديگر روبرو شدند! o O
يعني من موندم اين ابوالقاسمو از كجا آورده!!
ميگم يه وقت زشت نباشه؛ پستاي اونايي كه هم اسم مخاطب ناخالصم هستن لايك نمي كنم!!!
يعني بارهاخواستم ونشد!!
اصن تقصير پستاي بچه هاي اينجاس كه احساساتيم كرده!
پنجشنبه آزمون ارشد داشتم(الان فهميدين ليسانس دارم ديگه!)هيچي؛رفتم ببينم براساس شماره داوطلبيم كجا افتادم؛ديدم تو نمازخونه س!!همينجوركه داشتم ميرفتم طرف نمازخونه؛يه لحظه باخودم فكركردم؛نکنه موكتاي نمازخونه رو جمع نكرده باشن ومجبورشم كفشامو درآرم؛بعدگفتم نه بابا؛اينجوري كه برا داوطلباسخت ميشه!
خلاصه رسيدم(موكتارو جمع كرده بودن)گشتم دنبال صندليم ...كه ...بگين چي ديدم؟؟يه موكت لوله شده كه يه كمش بازبود!
حالا فقط صندلي من رو موكت بود!!!دي:)
باخودم مي خنديدم مثل...!بقيه داوطلباخيالشون ازبابت رقابت بامن راحت شد!خخخخ
خداجون شوخي باحالي بود!!
هميشه وقتي بابابزرگمو مي ديدم؛پيشونيمو مي بوسيد!
حالا يک هفته س كه ازپيشمون رفته!!!بابايي؛جاي بوسه ات هميشه رو پيشونيم خاليه!
لايك:صلوات
با آبجيم تو يه مغازه بوديم؛(اين آبجيم دندوناشو ارتودنسي كرده)؛يهو سيمش رفت تو لپش؛بادستش لپ خودشو كشيدتا سيمه درآد!يه دفه ديد فروشنده باچشاي اينجوري o o داره نگاش ميكنه!خخخخخخ
طفلك فروشندهه فكركرد؛آبجيم چقدخودشو دوس داره!!
آبجي خودشيفته س ماداريم!
به يكي از پسراي كلاسم(توضيحات:كلاس پنجم؛مختلط)گفتم برو از كلاس ششم يه وسيله اي رو بگيربيار.
در كلاسم بسته بود؛ اومد درو بازكنه بره بيرون ؛اول "در" زد!!!
قيافه ي دانش آموزا:
oo oo oo oo oo oo
oo oo oo oo oo oo
oo oo oo oo oo oo
قيافه من:OO
برگشت آروم پشت سرشو نگا كرد؛ببينه من حواسم بهش بود يا نه؛سرخ شده بود؛
تانگاش بهم افتاد گفتم:ديگه سوتي رو دادي!
و خودم به همراه بچه ها رفتيم هوا!
يه روزي دل به من دادي
حالا ميگي دلت سيره
کسي چيزي رو مي بخشه
كه اونو پس نمي گيره!
صداش به شدت شبيه يكي از خواننده ها بود؛
غروب بعضي ازروزا؛يا تو ماشين موقع مسافرت؛از آهنگاي اون ميخوند!
و من براي داشتنش تو دلم ذوق ميكردم!
حالا چطور ميتونم صداش رو فراموش كنم!؟چطور!
شايد اگه يه سيلي محكم ميخوردتو گوشت؛
به خودت ميومدی و حاليت ميشد
كه داري من و كسي كه ميگي هنوزعاشقي و زندگيتو از دست ميدي!!!