o

omid hamidi

@canon · ۶۳ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

s
serinde piti ۱۲ سال پیش
پیام

دیر از خواب پاشد�
سریع حاضر شدمو صبحونه نخورده کفشامو پوشیدم که برم محل کار�
بندای کفشامم نبست�
تو راه یه مارکت دیدم گفتم برم یه چیزی واسه صبحونه بخر�
با عجله پیاده شد�
خواستم از خیابون رد ش�
اتوبوس میامد
نصف خیابونو که دویدم بند کفشم زیر پام گیر کرد
با صورت خوردم زمین
فقط گفتم یا ابالفضل و.....
اتوبوس از رو کمرم ردشده بود
مردم دورم جمع شده بودن
خیلیا میدویدن بیرون از جمع و بالا میاوردن
وحشتناک بود
بچه ها....
من اینو خواب دید�
خیلی گریه کرد�
خیلی وحشتناک بود
با اینهمه آرزو
با این همه گناه
فقط با یه بند کفش
خدایا نه............
تا مارو نیامرزیدی ازین دنیا نبر

s
serinde piti ۱۲ سال پیش
پیام

رفته بودیم مانور آمادگی دفاعی هممونو مثه سربازا به 5ستون به صف کردن فرمانده اومد با غلدری گفت لیستتون دستمه اینجام مدرسه نیس اسم هرکیو خوندم:آقا ماییم-حاضر-بله و ازین حرفا نداریم هرکیو خوندم فقط میگه الله
کاظم آئین فر : حاضر
خفه شو دور حیاطو سینه خیز برو

s
serinde piti ۱۲ سال پیش
پیام

آیا میدانستید:
این رتبه استقلال که میگن مربوط به یه سایت به اسم footballdatabase هست و هیچ ربطی به فیفا نداره؟؟
میدونستید دو ستاره استقلال هر دوتاش یه جورایی شبیه جام ولایت پرسپولیسه؟؟؟چون اولی تو جمع4تیم و دومی هم تو9تیم برگزار شده و هیچ ربطی به قهرمانی آسیا نداره؟؟؟؟
میدونستید آبی رنگ توهمه؟؟؟
میدونستید خود ناصر حجازی تو اون مستنده به 6تایی که خوردن اعتراف کرد ولی این استقلالیا اسطورشون رو هم دروغگو میدونن؟؟؟
میدونستید پرسپولیس چقد عشقه؟؟؟

s
serinde piti ۱۳ سال پیش
پیام

چن روز بود دخترای کلاسمون یه گوشه مینشستنو بهم نگا میکردنو خلاصه پچ پچ و خنده داشتن منم زیر چشی نگاشون میکردم یه روز یهو یکیشون آمد گف آقا حمیدی شما ازدواج کردین؟؟
منم با یه پوزخند گفتم نه بابا کی به ما زن میده
میگه:آره منم همینو به بچه ها گفتم

s
serinde piti ۱۳ سال پیش
پیام

بشکن؟ من نمیشکن�
بشکن؟؟ من نمیشکنم
.............................تتتتتللللققق
خواهر؟؟
جان خواهر؟؟
این صدای چی بود خواهر؟؟
نمیدون�
الستون و ولستون قلب منو شکستن چه شیطونایی هستن
آی آی آی دندونم دلم رسید به جونم چیکار کنم......................................یاد اون روزا بخیر
سلامتی همه دهه شصتیا

s
serinde piti ۱۳ سال پیش
پیام

پیش دانشگاهی بودیم زنگ خورده بود بدو بدو داشتم میامدم که برم تو سالن آخه درارو میبستن یهو یه چیزی افتاد تو چشم همینجوری با چشمم درگیر بودم دمه در ناظم واساده بود بهش میگم آقا آقا ببینید تو چشممون چیزی میبینید یکم نیگا کرد فک کرد مسخرش دارم گف آره آره یه خر تو چشات میبینم
بدو برو تو کلاست بدو
یعنی خودشو ندیده بود تو چشام که این حرفو زد؟؟آیا؟؟