عاغا ما با چن با رفقا قرار گذاشتیم هرجا اتفاقی تو خیابون همدیگرو دیدیم جوری همو قهوه ای کنیم که طرف روش نشه سرشو بالا بگیره..(:
دیرو تو خیابون بودم یهو دیدم یکی گفت امییییییییییییییییییییییر امییییییییییییییییییر پشت سرمو نیگا کردم دیدم دوتا از رفیقامن بعد دو ثانیه از همون فاصله دور درحالی که داشتن مث ببر ب سمتم یورش میاوردن با داد گفتن امیرجان اسهال داشتی خوب شدی؟!!!!!!!!!!!نامردا سه بار تکرارش کردن جوری که همه با حالت پوز خند نیگام میکردن
عاغا من خودمو میان رنگهای قهوه ای پیدا کردم و سرمو انداختم پاییین و دوییدم به سمتی که نمیدونسم دوییدم فقط خاسم از اونجا دور شم...D: