می دونم لجباز و غد�
می دونم بدیم زیاده
اما اینو هم می دون�
که خدا تو رو یه هدیه به من دیوونه داده
@صدای سبز خاک سربی · ۷۷ امتیاز
★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۳ رأی)
می دونم لجباز و غد�
می دونم بدیم زیاده
اما اینو هم می دون�
که خدا تو رو یه هدیه به من دیوونه داده
هنوزم در پی اون�
که می شه عاشقش باش�
مثل دریای من باشه
منم چون قایقش باشم
خدایا عشق من پاکه
درسته عشقی از خاکه
منم اون عاشق خاکی
که از عشق تو دل چاکه
توی هر شهر غریبی باتو میشه موندنی شد
قصه ی هزار و یکشب میشه بود و خوندنی شد
مشق عشقای قدیمو باتو میشه خط خطی کرد
میشه شاه قصه ها رو یه گدای پاپتی کرد
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه، من میخوام بیای بمونی
من همه دار و ندار�
همه گلهای بهار�
دل پاک و بیقرار�
همه را، همه را
به نگاه چشم زیبای تو می بخشم یار
دلم اینجا تنگ است، دلم اینجا سرد است
فصلها بی معنی، آسمان بیرنگ است
سرد سرد است اینجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا
قسمتی از ترانه ی پنجره از اردلان سرفراز
قصه ی من و غم تو قصه ی گل و تگرگه
ترس بی تو زنده بودن ترس لحظه های مرگه
این دیالوگ فیلم گرگ و میش خیلی قشنگه:
مرگ حقه
ولی حق بعضی ها مرگه!
ما به آیینه احتیاج داریم؛
تا یادمون بیاد کی هستیم!
تو با تمام قلب من نیومده یکی شدی
به قصد کشتن اومدی تموم زندگی شدی
بیا به قلب عاشقم بهونه جنون بده
اگه مثل من عاشقی توهم به من نشون بده
من که بریدم ازهمه به اعتماد بودنت
دیگه باید چی کار کنم واسه به دست آوردنت
ازلحظه ای که دیدمت بیرون نمیرم از خود�
دیگه قراره چی بشه بفهمی عاشقت شد�
یکی از دیالوگای قشنگ فیلم پرتقال خونی
حامد بهداد:
اگه همه ی دنیا تو رو بخوان من حال تک تکشونو می فهمم.
اما تو حق انتخاب داری.انتخابتم دوست دارم.
نیوشا ضیغمی:
حتی اگه تو نباشی؟
حامد بهداد:
حتی اگه من نباشم
یکی از فانتزیام اینه که با 4تا گودزیلا قرار بزارم ببرمشون پیک نیک.
بعد 4تاشونو پرت کنم پشت نیسان خودمم با یه گوسفند بشینم جلو.همینطور که دارم ویراج میدم و از سرعت گیرا با سرعت میپرم یکیشون پرت شه پایین.
بعد از اینکه رسیدیم جنگل برم از زیر چونه ی گودزیلاها بگیرم بندازمشون پایینو بگم گمشید بازی کنید.اونام بگن:چشم عمو!!!!!هرچی شما بگی!!!!!! منم همینطور که دارم تو 4جوک ول میچرخم و تست کنکور میزنمو هوای گودزیارو دارم و آب پرتغال میخورمو سیگارم میکشم یهو بفهمم که پاشونو از محوطه ای که من مشخص کردم(تاکید میکنم:من مشخص کردم)بیرون گذاشتن کمربندو بکشم بگم ععااااااااای نفس کش..............و در حالی که چشام از خون قرمز و کباب شده وازگردی زیادم یکیش افتاده زمین(البته هنوز فنرش وصله)میرم سمتشون و ببندمشون به تیوپ وصلش کنم به ماشین و بکشمشون.
همینطور که از وسط جنگل داریم رد میشیم یه خرس ببینم ترمز دستیو بکشم ماشین 52تا چرخ بزنه این تیوپ با گودزیلاها انقد بخورن به خرسه که بیفته بمیره.فرداشم اون 3تارو به جرم قتل خرس جنگلی بندازن زندان ما یه نفس راحت بکشیم از دستشون.
سلام عرض میکنم خدمت خانم صادقی محترم در رابطه با اون پستی که تو پاتوق گذاشته بودید و آقا سید لطف کرد تحلیلش کرد که تحلیلش تو حلقم!
شما راست میگی من از طرف دخترا قول میدم فعال تر بشیم تو قسمت طنز و فانتزیو اینا
از زحماتتون بی نهایت بی نهایت سپاسگذارم موفق باشین راستی قولمون یادمون نمیره!
فصل امتحانات نزدیک است
امتحان تنها بودن را که خوب پس دادم و نمره ی کامل را گرفتم؛
آیا می توانم با این چشمان اشک بار،با این فکر خسته امتحانات درسی را پاس کنم؟!
بعید است...!
خدایا مرا دریاب...(نوشته از خودمه)
تنهام گذاشتی...
ولی...
منه دیوونه هنوزم دوستت دارم...
بوی تنت بوی گله بوی گلای اطلسی
مثل شکوفه های سیب قشنگ و دور از دسترسی
وقتی میای بهار میاد بوی گل انار میاد
عطری که با نسیم صبح از روی سبزه زار میاد