شبای امتحان کنار کتابام میخوابم بلکه در طول شب با پدیده اسمز بره تو مغزم خدا رو چه دیدی
@yalda72 · ۱۵۷ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۶۹ رأی)
شبای امتحان کنار کتابام میخوابم بلکه در طول شب با پدیده اسمز بره تو مغزم خدا رو چه دیدی
سطح انرژیم با کوآلایی که دیازپام مصرف کرده برابری میکنه
شیر گرگ را درید
شنگول و منگول به عزایش نشستند
حکایت ماست
کتابا، درختای مردهای هستن که خالکوبی کردهن
هروقت یه سختی جلو راهت سبز شد به خودت بگو عربی دبیرستان گذشت اینم میگذره
بعضی از دوستام جوری رانندگی میکنن انگار ما هم مثل ماریو سه تا جون داریم
مغز انسان خیلی شگفتانگیزه
از روزی که به دنیا میاییم، ۲۴ساعت شبانه روز و هفت روز هفته رو کار میکنه
و فقط وقتی از کار میفته که سر جلسه امتحان هستی
لقمههایی که مامانم واسم میگیره مث آهنگای استاد شجریانه
باید کلی نون خالی بخورم تا برسم به محتوا
به طرف گفتن شما که توی مجلس همش خوابیدی چرا باز اومدی کاندیدای مجلس شدی؟
بغض کرد و گفت آخه عادت کردم اگه جامو عوض کنم دیگه خوابم نمی بره
مدتیست که دیگر شب، شب نیست! همان ادامه روز است... کمی تاریکتر، ساکتتر و بینهایت غمگینتر...
قبلا موقع فروش ماشین میگفتن مال یه خانم دکتر بوده
الان میگن مال یه خانم معلم بوده گاهی اوقات که مدرسه باز بوده ازش استفاده میکرده
من تنها شانسی که توزندگیم آوردم اینه که
یه روز یه دوچرخه سوار تو پیاده رو بین این همه آدم زد به من افتادم تو جوب سرم خورد لبه سیمانی جوب یه میخ بود رفت تو پیشونیم ..
هرکی رسید گفت شانس اوردی نرفت تو چشت!
امروز نسخه دکتر رو بردم داروخونه بهم یه کارتن تی تاپ و یه کارتن شیرین عسل داد، میگم اینا چیه؟
میگه هر ۸ ساعت یه تی تاپ، هر ۱۲ ساعت یه شیرین عسل بخور، قرص هات توشه!
اون مدت که اینترنت قطع بود میرفتم ور دل مامان و بابام مینشستم هی حرف میزد�
آخرش بابام گفت بیا این ۲۰تومن رو بگیر برو تو اتاقت
چه جوری میرید موهاتونو ۲میلیون رنگ میکنید؟
ما هال و پذیراییمونو رنگ کردیم ۴۵۰تومن
چوپان کباب بره میخورد
و به گوسفندها یاد داده بود فقط از گرگ بترسند
دیشب یه نفرو کنار جاده سوار کرد�
کلی غافلگیر شد ازم پرسید ولی چی شد منو سوار کردی از کجا معلوم که من قاتل زنجیرهای نباشم؟
گفتم آخه با خودم فکر کردم احتمال اینکه دو تا قاتل زنجیرهای شانسی با هم تو یه ماشین قرار بگیرن چه قدره؟
کارت سوختمو خونه بابام جا گذاشت�
فرداش رفتم بنزین بزنم میبینم خالیه
تا زنگ زدم به بابام گفتم سلا�
گفت خدا لعنت کنه این دولت رو که یه بچه به خاطر بنزین تو روی باباش وامیسته
یه روزایی خیلی به خودم افتخار میکن�
یه روزایی هم دو ساعت دنبال گوشیم میگردم بعد میبینم دارم باهاش حرف میزنم
حیف که من نمیتونم رو صندلی بخواب�
وگرنه میرفتم واسه نمایندگی مجلس ثبت نام میکردم