خدایی که خالق خرسی مرا افریده ای...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرسی !
@فرهادیار · ۶۱ امتیاز
★★☆☆☆ ۱ از ۵ (۵ رأی)
خدایی که خالق خرسی مرا افریده ای...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرسی !
روزی که پدر داشت از شهر میرفت ، گفت : پسرم ، تو مرد بزرگی شده ای . گفت: زود خواهم برگشت تا تو و مادر و خواهرت را هم با خود ببرم . گفت که هر وقت دلت برای من تنگ شد پرنده های روی سیم های برق را که از توی پنجره ی اتاقت دیده میشوند بشمار ، ضربدر هزار کن ، من صد برابر آن دلم برایت تنگ شده است . من امـــــــــا بزرگ نشده بودم !!!!!!
ترسیدم پرنده ای روی سیم های برق ننشیند . ترسیدم یادم برود طعم روز های پدرانه را . هول شدم . رفتم شیشه ی پنجره را با عکس پرندگانی پوشاندم که خیال رفتن نداشتند . هر روز میشمردمشان . حال از آن روز یازده سال میگذرد و از پدر خبری نیست . من به هر پرنده ای که میرسم قیافه میگیرم . انگار وقت آن رسیده که عکس را از روی پنجره بردارم . دلم میخواهد همان دو سه پرنده ی قناص را بشمارم .
روزی جرج برنارد شاو به کنسزت ویولونیستی رفته بود .بعد از پایان کنسرت شخصی از او پرسید :کنسرت چگونه بود؟
شاو گفت:مرا به یاد شکسپیر انداخت !!!
ان شخص گفت :اما استاد شکسپیر که ویولونست نبود!
شاو گفت :این اقا هم همین طور:))))))))))))))))))))))))))))))))))))
روزی مردی از دختری پرسید :با من ازدواج می کنی؟
دختر گفت بله اما چند شرط دارد
مرد :چه شرطی؟
دختر:بدون اجازه من از خانه بیرون نروی .کار های خانه را انجام دهی و حقوقت را تمام و کمال در اختیارم بکزاری تا هر جور که صلاح می دانم خرج کنم.
مرد :من هم شرطی دار�
دختر:چه شرطی؟
مرد :این که این شرایط را به کسی نگویی که مردم نگویند چه شوهر احمقی کرده ای:):):):):))))))))))))))))))))))))))))))))))))
4جکی های قدیمی بگید ایا قبلا این جک رو دیده اید
:بابای من طوری فرمون هیدرولیکو می گیره که انگار یه صندوق پر پسته یا سوییچ پراید دستشه نگید خانما دودستی فرمون رو می گیرن
اون وقت من با عناوین مختلف سرچ کردم
هیچچچچچچچچچچچچچچچچچچ نتیییییییییییییییججججججججججججهههههه ااااااااااااااییییییییییییییی یییییییییییییییافتتتتتتتت نششششششششششد
اقا شما هم از این عموها دارید روز جمعه میاد خونتون داد می زنه خوابید یا نه .یا عموی من فقط این طوریه؟