اکنون منم که در دل این خلوت و سکوت
ای شهر پر خروش ، ترا یاد میکن�
دل بسته ام به او و تو او را عزیزدار
من با خیال او دل خود شاد میکنم
@doll · ۲۶۶ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۶۲۸ رأی)
اکنون منم که در دل این خلوت و سکوت
ای شهر پر خروش ، ترا یاد میکن�
دل بسته ام به او و تو او را عزیزدار
من با خیال او دل خود شاد میکنم
شهریست در کناره ی آن شط پرخروش
با نخل های در هم و شب های پر ز نور
شهریست که در کناره ی آن شط و قلب من
آنجا اسیر پنجه ی مرد پرغرور
آن ماه دیده است که من نرم کرده ا�
با جادوی محبت خود قلب سنگ او
آن ماه دیده است که لرزیده اشک شوق
در آن دو چشم وحشی و بیگانه رنگ او
عزیز فاطمه امیدوار�
که سر بر روی بالینت گذار�
خدا داند که اکنون شاد گشت�
در این عالم دگر آزاد گشت�
کن حلالم من غلامت هستم ای مولا
در ره تو جان نثارت هستم ای مولا
اگر ره بر تو و زینب ببست�
اگر قلب تو را مولا شکست�
ولی شرمنده ام از کرده ی خویش
مران این بنده را از درگه خویش
بده اذنم که گردم جان نثارت
تسلائی که هستم شرمسارت
من آن حر خطاکارم حسین جان
که شرم از فعل خود دارم حسین جان
گنهکارم ولی دل بر تو بست�
نمک خوردم ، نمکدان را شکست�
بر خاک گرم کربلا جسم شهیدان را ببین
پشت حسین خم گشته از داغ شهیدان راببین
مادر بیا و کن نظر سقای عطشان را ببین
بی دست و غطلان بر زمین آن جسم رعنا را ببین
حسین جان ببین، منم زینب، گل دامان زهرا
به بازوی من ، گل روی من، نگه کن جان زهرا
ز بس که تازیانه خورده ام جان برادر
ندارم طاقتی گویم سه ساله گشته پرپر
ای حسین بن علی جان منی
برتر از جانی و جانان منی
نالم از یاد تو در لیل و نهار
شاهد دیده گریان منی
ای عزیز دل زهرا و علی
تو انیس دل سوزان منی
شد علقمه شرمنده بر احوال سقای حسین
شد در کنارش کشته آن سردار والای حسین
این کودکان تشنه لب در انتظار عم خود
بین از غم باب الحوائج قدشان خم می شود
چون بگذری بر کشتگان
منما تو زاری و فغان
فردا به دست خصم کین
جسم شهیدان بی سر است
آتش چو اندر خیمه ها
اندازد این قوم دغا
با الها باالها، من دگر یاور ندار�
صورت خود را به روی خاک غربت میگذار�
لاله هایم، لاله هایم یک به یک گردیده پرپر
یک طرف افتاده یاس و یک طرف سرو و صنوبر
باز هم رنگ عزا دارد دل�
رنگ سرخ کربلا دارد دل�
کربلای عشق را معنا کنید
گریه بهر یوسف زهرا کنید
آه از آن سه شعبه تیر، کامد بدل مولا
وزقفا بشد بیرون، آه از ستم اعدا
بین حسین مظلومت، بی غسل کفن تنها
بی معینم و یاور، آه یا رسول الله
ای زینب مضطر بیا
وقت وداع آخر است
بر سینه ام ای خواهرا
داغ علی اکبر است
ای مونس و غمخوار من
کن یاری بیمار من
کاین دیده خونبار من
گریان ز داغ اکبر است
سلام من به محرم، به آن که صاحب آن است
به کاروان بهاری که در مسیر خزان است
.
.
1روز تا محرم
کربلا، کربلا آمد بهر تو مهمان
نور چشم زهرا، با جمله جان نثاران
آمدآن یگانه ابر مرد زمانه
بهر سرکوبی هر خائن و بیگانه
آه از آن ساعت که با صد شور و شین
زینب آمد بر سر قبر حسین
السلام ای کشته راه خدا
السلام ای نور چشم مصطفی
السلام ای شاه بی غسل و کفن
السلام ای کشته دور از وطن
کمان حرمله قدم کمان کرد
گل نشکفته من را خزان کرد
عجب تیری به حلقومش نشسته
که راهم را به سوی خیمه بسته
الهی حرمله از غم بسوزی !
که دیگر حنجر طفلی ندوزی
سلام من به محرم به گاهواره اصغر
به جسم غرقه به خون و گلوی پاره اصغر
.
.
3روز تا محرم