A

Ali j

@aliejalali · ۷۰ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۲ رأی)

س
سرخرطومی یونجه ۱۱ سال پیش
جوک

مورد داشتیم دختره اومده تو فروشگاه لوازم یدکی، با لحنی آمیخته به اضطراب توام با التماس :( میگه آقا از این درهای هفتصد و ده موتور دارین، میگم چی؟
با اعتماد به نفس تکرار می کنه در هفتصد و ده موتور،
می گم خانوم مطمئنی؟!!! در موتور اینا رو داریم نگاه کن ببین کدوم رو میگی،
یکی رو بر میداره این بار با لحنی پیروزمندانه توام با غرور :))) می گه این رو می گم آقا، ببینید روش حک شده 710،
یه نیم دور چرخوندم بهش گفتم خواهر من حالا بخون، بنده خدا یه نگاه می کنه می گه OIL...
یعنی می گید دری روغن موتور خواسته؟

س
سرخرطومی یونجه ۱۲ سال پیش
جوک

خانومم تو مسافرت خونه خالم اینا برگشته بهم میگه مگه تو با ما نمیای بازار؟ میگم واسه چی؟ میگه واسه این که کرایه تاکسی رو حساب کنی!
یعنی عاشقانه ترین انتظاری بود که یه تازه عروس می تونست از آقاشون داشته باشه، اونم جلو فک و فامیل
آیا بی کاربرد نشان دادن همسر تا این حد کار خوبیست؟

س
سرخرطومی یونجه ۱۲ سال پیش
جوک

مورد داشتی�
همین دیشب داشتی�
طرف به قول خودش یه عمره ابی گوش می ده
پای اینترنت نشسته کار می کنه و زمزمه می کنه...
جای ضریح پامو ببند تو خونت به جای مبل سرمو بذار رو شونت سرمو بذار روشونت
گفتم جااااان؟
دوباره بخون!
به جای مبل؟
عزیزم به جای مهر
بعدم شونه طرف رو به مبل تشبیه می کنی عشقم می کنی با خودت؟
ای بابا...

م
مدل 65 ۱۳ سال پیش
جوک

این خاطره از یک ماجرای واقعی الهام گرفته است...
یه روز رفتم تو انجمن علمی گروه (آره دانشجوام، این روزها همه دانشجوئن، شما چطور؟) دیدم دوتا از خواهرای همکلاسی محترم نشستن پای اینترنت دارن یه مطلبی رو از روی مونیتور یادداشت برداری می کنن، پرسیدم دارین چیکار می کنید، گفتن یه مطلب خوب پیدا کردیم یادداشت می کنیم که تایپ کنیم واسه پروژه بدیم استاد!!! خوب خواهران محترم، فرهیختگان عزیز، وقتی با دو حرکت میشه مطلب رو کپی پیست کرد این چه کاریه آخه...
لایک: بابا ما خودمونم دهه شصتی بودیم ورودمون به دانشگاه با ورود ویندوز به دنیای مجازی زیاد فاصله نداشت:)))

م
مدل 65 ۱۳ سال پیش
جوک

خدا سنگم کنه اگه دروغ بگ�
یه روز خونه مامان بزرگم بودیم اگه اشتباه نکن�
عموم اینا هم مهمون بودن
موقع میوه خوردن پسر عموم که هفت هشت سالش بود از زن عموم (مادر خودش، خیلیم خودشو می گیره واسمون) پرسید مامان! اینا پرتقال سامسونگن؟ مامانشم با اعتماد به نفس کامل: نه مادر اون کیف سامسونگه اینا پرتقال تامسونگن!!!
من!)
پرتقال تامسون :|
کیف سامسونت :|

م
مدل 65 ۱۳ سال پیش
جوک

آقا ما تازه کاریم تو چارجوک یکم از این تکیه کلاما (عاقا... و اینا) یاد ما هم بدین،
بابا مامانم معلمن، سلامتی همه بابا مامانا صلوات
اول دبستان روز اول صف کلاسمون بعد صبحگاه راه افتادیم بریم کلاس، من از این پوتین های کیکرز (فسیلای دهه شصتی شاید یادشون باشه) داشتم، خوش و خوشحال مثه سربازا داشتم پاهامو می کوبیدم زمین و می رفتم، یهو آقای ج (مدیر مدرسه) صدام زد، از اونجایی که دوست بابام و همچنین همسایمون بود و هم رو میشناختیم با خوشحالی رفتم سمتش گفتم لابد یه کار خوبی باهام داره روز اولی، آقا هنوز دلیور نشده شااااررررق خوابوند زیر گوشم، منو میگی برق سه فازم پرید و مثه علامت تعجب شدم، شدیدا دنبال علت می گشتم که بهم گفت درست راه برو...
آیا؟!!!
سلامتی همه معلمای عزیز بخصوص آقای ج

م
مدل 65 ۱۳ سال پیش
جوک

یادش بخیر با بچه ها رفته بودیم قم زیارت، دوستان هم ماشاالله یکی از اون یکی طنزپردازتر، خلاصه هر کاری که در چنته داشتیم واسه خوش گذشتن و خنده انجام می دادیم، مونده بودیم دیگه چیکار کنیم، کنار خیابون دیدیم یکی بچه ها واسه تاکسیا دست تکون می ده، گفتیم چیکار می کنی تاکسی واسه چی، چیزی نگفت باز دست تکون داد، یه تاکسیه وایساد، دوستمون گفت: آقا حرم میری؟ راننده: بله، دوستمون: التماس دعا...
خخخخخخخخ
لایک: (السلام علیک یا فاطمه معصومه (س))

م
مدل 65 ۱۳ سال پیش
جوک

ترم پیش سر کلاس ریاضیات پیشرفته استاد داشت یه قضیه رو توضیح می داد، خداییش قضیه سنگینی هم بود، بعد در حالی که داشت یه عبارت رو مساوی یه عبارت دیگه قرار می داد پرسید "می تونیم بنویسیم این مساوی این"؟ منم سریع با اعتماد به نفس گفتم بله می تونیم! استاد که همینجوری رو هوا طبق عادت پرسیده بود و اصلا فکرشم نمی کرد کسی تو باغ این حرفا باشه با تعجب پرسید: ا، خب چطوری؟ منم با همون محکمی قبلی گفتم خب تونستید نوشتین دیگه...
خخخخخخخ.... هی روزگار، یه کلیک از عمر نامحدود میکروسوئیچ ماوستون رو صرف لایک کردن کنید چی میشه مگه؟؟؟