خدا سنگم کنه اگه دروغ بگ�
یه روز خونه مامان بزرگم بودیم اگه اشتباه نکن�
عموم اینا هم مهمون بودن
موقع میوه خوردن پسر عموم که هفت هشت سالش بود از زن عموم (مادر خودش، خیلیم خودشو می گیره واسمون) پرسید مامان! اینا پرتقال سامسونگن؟ مامانشم با اعتماد به نفس کامل: نه مادر اون کیف سامسونگه اینا پرتقال تامسونگن!!!
من!)
پرتقال تامسون :|
کیف سامسونت :|