ز

زهرا

@ه.الف.سایه · ۲۳۲ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۵ رأی)

S
Sogoli ۱۳ سال پیش
پیام

سید مصطفی،بزرگوار،برادر،الگو....تولدت مبارک..ایشالا خدا صد سال امثال شما رو واس خانواده ت و این جامعه نگه داره...الان10/45صبح روز یکشنبه ست و امیدوارم زود تایید شه پستم تا تبریکم به دستتون برسه..!!!
صادق بچه جاده سرخس:پستتو خوندم این شکلی شدم O o!!تو منو از کجا دیدی؟؟البته باعث افتخاره که آبجیت باشم منم بچه اندیشه ی شهریارم و متولد 1375/7/23 پس خان داداشمی!!
لابستر؟؟آموزشگات چیشد پس؟؟ورشکست شدی؟؟
سایلار فانتزی تو چیشد؟؟
بهار58 و hilda میشه بپرسم چند سالتونه آجیا؟؟

S
Sogoli ۱۳ سال پیش
پیام

اینم از زبان سیب:“khanumi دوستای گلم"غریبه"،"مخاطب خاص"،"
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد
که به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد
غضب آلود به او غیظی کرد.
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتاد�
من پیغمبر عشقی معصو�
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بود�
و به خاک افتادم،چون رسولی ناکا�
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت
او یقینا پی معشوق خودش می آید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود
مطمئنا که پشیمان شده بر میگردد
سالهاست که پوسیده ا�
آرام آرا�
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده، ولی ذرات�
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند
این جدایی بخدا رابطه با سیب نداشت...!

S
Sogoli ۱۳ سال پیش
پیام

خب یکی منم تحویل بگیره دیگهههههههههههههههه.هی من هیچی نمیگم شمام هیچی نگید،خب؟؟نرمین جان شنیدم تولدته؟؟آره؟؟مبارکه!!
بچه ها یه سوال؟ کسی هست که زیر 16 سال باشه؟؟بگیدیداااا
لابستر آموزشگات چیشد؟؟
آقا کیان...
داداش عباس واقعا به هیچ پستی نمیخندی؟؟پس ما ول معطلیم؟؟

S
Sogoli ۱۳ سال پیش
جوک

دختر بودن یعنی وسط فیلم مورد علاقه ات پاشی چای بریزی
دختر بودن یعنی لباست 5 متر پارچه ببره
دختر بودن یعنی اوج خوشیتو با یه لبخند نشون بدی چون دختر که بلند بلند نمیخنده
دختر بودن یعنی همه ی اهل خونه دوستاتو بشناسن تا اجازه ی رفت و آمد داشته باشی
دختر بودن یعنی رشته ی مورد علاقه تو ادامه ندی چون شهرستان قبول شدی
دختر بودن یعنی خب به سلامتی لیسانستم که گرفتی دیگه وقتشه شوهرت بدی�
دختر بودن یعنی داری با کی حرف میزنی؟کجا میری؟کی میای؟
دختر بودن یعنی آبجی دکمه ی لباسمو میدوزی؟دخترم پیرهنمو اتو میکنی؟
دختر بودن یعنی امشبم ظرفا نوبت توئه
دختر بودن یعنی واس همه چی اجازه بگیری حتی نفس کشیدن
دختر بودن یعنی دخترای مردمو ببین
دختر بودن یعنی....

S
Sogoli ۱۳ سال پیش
پیام

واقعا میدونم خیلی نبودم حس شده این مدت ک نبودم.آقا امیر خوشحالم برگشتی
بعدشم کی این دروغ سیزده روگفت؟واقعا مسئولین پاسخگوباشن.
عاقا طبق معمول ما تا اومدیم۴جوک ب جای اینکه بهترشیم بدترشدیم،خو آخه دوباره من امتیازم منفی شد ک.
بعدشم سوز ب دلتون من ۲هفته تو۴جوک نیومدم هیچیم نشد پس یعنی معتاد نیستم!البت دلم تنگیده بودا ولی چون بچه های ۴جوک بهم جفاکردن حسش نبودبیام.
بهرحال اینجااندیشه س،ماسر زنگ شیمی ایم،‏I LOVE YOU4JOK!‎

S
Sogoli ۱۳ سال پیش
پیام

سلام به همه.عیدتون مبارک.مرسی ازهمه دوستانی که اسممو تو پستشون آوردن و عباس آقا ک بعداز دو سه روز هنوز نظرشو راجب فانتزی معکوسم نگفته!بی خیال ما ک از زمین و زمان میخوریم بچه های چهارجوکم روش،حالا خوبه گفتم اولین فانتزیمه حمایت کنید...منم دیگ فانتزی نمینویسم،زیادم سایت نمیام میخوام بمیرم تو تنهایی...آقا محمد رسول فانتزیت خیلی قشنگ بود.داداش امیرطاها مبارک باشه ایشالا،ب سلامتی و دل خوش.
خوش باشید.یا حق

S
Sogoli ۱۳ سال پیش
پیام

داش کیان تونستی سریع پست بذا که بدجور نگرانیما
داش حواسم هس جوابمو ندادیا،منتظرمممممممم�
داش عباس امروز رفتم گوگل سرچ کردم یکی از فانتزیای معکوسم اینکه..،بعد رفتم تو وبلاک یکی از همین تقلید کارا نظر گذاشتم که برو از خدا بترس مردکه بی استعداد،نون فانتزی خودتو بخور،خوب گفتم؟؟؟

S
Sogoli ۱۳ سال پیش
جوک

با اجازه ی داداش عباس
یکی از فانتزیای معکوسم اینکه شوهرم کامیون دار باشه،منم یه زن دیپلمه ی کدبانوی به تمام عیار،از درو دیوار خونه هم بچه بریزه. شوهرم(شعبون خان)شب که میاد خونه یه عربده بزنه که: ضعیفه شووووووم. بچه ها بگرخن بریزن خونه مامانم اینا منم با ترس و لرز شام بیارم و بگم بفرمایید آقا.اونم بگه هی سوگل امروز مامانت سر زده؟ بگم آره اومده،بگه:چه خبره هرروز اینجاس؟زن گرفتم خون که نکردم،یا بگم نه نیومده، بگه: همینه دیگه ولت کرده به امون خدا، منظر بودن شوهرت بدن.
بعد دوباره بپرسه:امروز خونه رو جارو پارو کردی؟بگم بله آقا.بگه : چه خبره هر روز جارو میکنی کرک فرشا رفت از خونه بابات که نیاوردی،یا بگم نه جارو نزدم،بگه:پس چه غلطی کردی از صبح تا حالا؟؟هاااااااااااااااااااااااااااااااااا؟
عصبانی شه و کمربند خیسشو دربیاره و منم از ترس چشمامو ببندم،تا بخواد منو بزنه عشق اولم یه گلوله از پشت بزنه تو قلبشو بگه:سوگلی چشماتو وا کن بذار آروم بگیرم،منم با یه لبخند ژکوند بگم میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست..بعد باهم بریم تو افق محو شیم...
بابام پرسیده سوگلی پس بچه هات چی میشن؟؟بعععله سوال خوبیه،به مامان گفتم هر هفته چند تاشو برام پست کنه،بابا شما هم نظارت کن بچه تکراری نفرسته که من تو عید بتونم همه شونو ببین�
(بچه ها اولین فانتزیمه حمایت کنید دیگه...داداش عباس منتظر نظرو انتقادت تو پاتوق هستما)
لایک=حمایت