S
Sogoli ۱۳ سال پیش
جوک

با اجازه ی داداش عباس
یکی از فانتزیای معکوسم اینکه شوهرم کامیون دار باشه،منم یه زن دیپلمه ی کدبانوی به تمام عیار،از درو دیوار خونه هم بچه بریزه. شوهرم(شعبون خان)شب که میاد خونه یه عربده بزنه که: ضعیفه شووووووم. بچه ها بگرخن بریزن خونه مامانم اینا منم با ترس و لرز شام بیارم و بگم بفرمایید آقا.اونم بگه هی سوگل امروز مامانت سر زده؟ بگم آره اومده،بگه:چه خبره هرروز اینجاس؟زن گرفتم خون که نکردم،یا بگم نه نیومده، بگه: همینه دیگه ولت کرده به امون خدا، منظر بودن شوهرت بدن.
بعد دوباره بپرسه:امروز خونه رو جارو پارو کردی؟بگم بله آقا.بگه : چه خبره هر روز جارو میکنی کرک فرشا رفت از خونه بابات که نیاوردی،یا بگم نه جارو نزدم،بگه:پس چه غلطی کردی از صبح تا حالا؟؟هاااااااااااااااااااااااااااااااااا؟
عصبانی شه و کمربند خیسشو دربیاره و منم از ترس چشمامو ببندم،تا بخواد منو بزنه عشق اولم یه گلوله از پشت بزنه تو قلبشو بگه:سوگلی چشماتو وا کن بذار آروم بگیرم،منم با یه لبخند ژکوند بگم میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست..بعد باهم بریم تو افق محو شیم...
بابام پرسیده سوگلی پس بچه هات چی میشن؟؟بعععله سوال خوبیه،به مامان گفتم هر هفته چند تاشو برام پست کنه،بابا شما هم نظارت کن بچه تکراری نفرسته که من تو عید بتونم همه شونو ببین�
(بچه ها اولین فانتزیمه حمایت کنید دیگه...داداش عباس منتظر نظرو انتقادت تو پاتوق هستما)
لایک=حمایت

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.