ا

امیرعلی

@amiraliesed · ۱۲۳ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)

מ
משורמןו ۱۳ سال پیش
پیام

سلام مــــــــــــاه مــن !
احوال مهتابیت چطور است ؟!
چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!
می دانم ، تحملم مشکل است … ، اما
یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شوی … هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !
تو فقط ماه من بمان...

מ
משורמןו ۱۳ سال پیش
پیام

در زندگی آدم
وقت هایی پیش می آید که دوست دارد تمام خاطرات را از ذهنش بیرون بکشد
بچیندشان روی میز و یکی یکی ببوسدشان
اما امان از خاطراتی که نه برای بوسیدن خوبند
نه حتی از ذهن بیرون می آیند …
کز می‌کنند یک گوشه ی مغز
زانوی غم بغل میگیرند و به تمام خاطرات خوب نیشخند می زنند …
آن‌وقت است که با خود فکر می‌کنی کاش مغز به قدری کوچک و ناتوان بود که آدم حتی نمی‌توانست اسم خود را به یاد آورد

מ
משורמןו ۱۳ سال پیش
پیام

نگـــاهت کـــه می کـــن�
چیزی مرا از نداشتن ها جدا می کـــند ،
با تو کـــه می خند�
قفل های این روزها باز می شوند ،
عاشقانه کـــه صدایم می کـــنی
نامم دل انگـــیز ترین آوای دنیا را به خود می گـــیرد ،
چه خوش اتفاقی ست
با " تـــو " بودن...

מ
משורמןו ۱۳ سال پیش
پیام

مـــــــن عاشقـــانـــــه هایـــــــم را
روی همیـــــــــن دیـــــــــوار مجـــازی می نویســــــــم !
از لـــج خــــــــودم . . .
که ترســــــــــیدم و نتــــــــوانســـــــــت�
ایـــــــن هــــا را واقعـــــــی بــه تو بگوــــــــم. . .

מ
משורמןו ۱۳ سال پیش
پیام

بگذار تا به لهجه باران بخوانمت
مانند عشق از دل و از جان بخوانمت
تا کوهها صدای مرا منتشر کنند
همراه بادهای پریشان بخوانمت
چشمم سفید گشت و تو از ره نیامدی
یعقوب وار، یوسف کنعان بخوانمت
بگذار تا به یمن ظهورت، بهار محض
بر گوش شاخه های زمستان بخوانمت
آهنگ التهاب سراب است در دل�
بگذار تا به لهجه باران بخوانمت