ا

امین رحیمی

@Amin_DBR · ۳۱ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۷ رأی)

م
مردی از تبار کورش ۱۱ سال پیش
پیام

مادرم فرشته است.. ولی هیچوقت ندیدم پرواز کند... زیرا به پایش... من را بسته بود.. برادرم را ... پدرم را... و همه ی زندگیش را... همه راه ها به عشق "مادر" من ختم میشود! مادر من ، عشق من است... میترسم برای ماندن در کنارم از بهشت به جهنم بیاید مادرست دیگر ...

م
مردی از تبار کورش ۱۱ سال پیش
پیام

قرار....؟
قرارمون چه بود ؟
ما با شما قراری نداشتیم ؟
قرار شد شما برای امنیت ما شهید شوید و ما به زندگیمان ادامه دهیم...
مگر ما گفتیم بروید جنگ ؟
مگر ما خواستیم بجنگید ؟
چرا مثل ما سرتان را زیر برف نکردید ؟
حال ما امنیتمان را به دست آوردی�
پس به زندگیمان ادامه میدهی�
ببخشید یادمان رفته شماها که بودید
ولی ناراحت نشوید رسم ما این شده
یاد کردن از زنده ها رو هم فراموش کردی�
چه برسد به کسانی که مدیونشان هستی�
میدانیم شرم ساریم ولی زیر چهره های الکی خندان مخفی شدی�
پس ما باهم قراری نداشتیم....
امضا
مردم همیشه در خواب
و همیشه پنهان

م
مردی از تبار کورش ۱۱ سال پیش
پیام

دﻫﻘــــﺎﻥ ِ ﻓــــــﺪﺍﮐﺎﺭ ؛
ﺗﻮ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﯼ
ﮐﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺷﺪ ! ﺗﺎ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩ
ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ
ﺍﻣّﺎ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﻢ
ﮐﻪ ﺯﻧﯽ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ! ﺗﺎ ﮐﻮﺩﮐﺶ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ
ﻧﻤﯿﺮﺩ

م
مردی از تبار کورش ۱۱ سال پیش
پیام

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻓﻘﻂ ﺍﯾﻨﻮ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ...
.
.ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻲ ﮔﻔﺖ "ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ " ، ﺑﻴﺸﺘﺮ
ﻣﻴﺪﻭﻧﺴﺖ!
.ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ "ﻗﻮﻳﺘﺮ " ﺑﻮﺩ، ﻛﻤﺘﺮ ﺯﻭﺭ ﻣﻴﮕﻔﺖ!
.ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﻣﻴﮕﻔﺖ "ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻛﺮﺩﻡ" ، ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ
ﺑﻪ ﻧﻔﺴﺶ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺑﻮﺩ!
.ﺍﻭﻧﻲ ﺻﺪﺍﺵ ﺁﺭﻭﻣﺘﺮ ﺑﻮﺩ، ﺣﺮﻓﺎﺵ ﺑﺎ ﻧﻔﻮﺫﺗﺮ ﺑﻮﺩ!
.ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ، ﺑﻘﻴﻪ ﺭﻭ
ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺗﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ!
.ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ " ﻃﻨﺰ " ﻣﻴﮕﻔﺖ، ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺟﺪﻱ ﺗﺮ
ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩ
دکتر حسابی

م
مردی از تبار کورش ۱۱ سال پیش
پیام

از آوار تا آواز ..
فقط يک نقطه فاصله هست!..
خواهشن نرو
من به سکوتت نيز راضی‌ ام...
اگر بروی،همه چيز عوض می شود..
من زود پير می‌‌شوم،..
شعر گريه اش می‌‌گيرد ...
و ديوار که حتی يکبار هم در عمر اش حرف نزده است...
تمامِ بغض اش را
روی سرم خالی می‌‌کند!...

م
مردی از تبار کورش ۱۱ سال پیش
پیام

دلم پروانه اش را برد و پر داد
به شمع سینه اش نم نم خبر داد
که بی پروانگی هم میشود سوخت
که تنهائی گهی هم باید آموخت
به ظاهر از نشانی شاد میداد
بخود آزادگی را یاد میداد
ولی غوغا درونش داشت میبرد
خودش دانسته دیگر داشت می مُرد
دلِ پرپر زده از داغ پژمرد
سحر او هم کنارِ شمعِ خود مرد
******************ناصر-محمودیان.

م
مردی از تبار کورش ۱۲ سال پیش
پیام

به راه عمر صدها قصه دیدم، سفر کردم حکایتها شنیدم، نفهمیدم چه شد تا اینکه روزی سر کوى رفیقبازى رسیدم، *غلامم چاکرم لوتی بفرما* همینها شد همه عشقو امیدم، بدون هیچ حرفی یا سؤالی، پیاله هر کسی داد سر کشیدم، ولی افسوس با هر که نشستم رفاقت کردمو خیری ندیدم، چشام بارونیو قلبم شکسته، از این دنیاو اهلش دل بریدم...بجزتوباوفاترمن ندیدم