اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟
1. مگه قراره اتفاقی بیافته
2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره
3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد
4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر
:)
دخترا درفش ها را بالا بگیرید!!!
@mahta74 · ۷۱۷ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۶۷ رأی)
اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟
1. مگه قراره اتفاقی بیافته
2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره
3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد
4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر
:)
دخترا درفش ها را بالا بگیرید!!!
ی سری عمم صبح ساعت 8 زنگ زد به خونه ما (من و بابام فقط خونه بودیم) و خواب بودیم تلفن رفت رو پیغام گیر دیدیم عمم داره گریه میکنه همش میگفت:داداش گوشیرو بردار!!
بابام گوشیرو برداشت عمم گفت تصادف کردم زدم به ادم (چیزیش نشده بودااا) 0_0
از اون جایی که بابای ما وقتی از خواب بیدارمیشه تا 1 ساعت موقعیت زمانی و مکانی دستش نیست برگشت به عمم گفت:باشه ابجی وایسا همونجا الان میام!!!
و در یک حرکت غافل گیرانه تا ساعت 10 دوبـــــــــــــاره گرفت خوابید !!!!!!!!
هیچی دیگه بابام یهو بیدار شد یادش افتاد چی شده رفت که به داده عمم برسه 0_0
بابام ^ه^
عمم :(
علفای زیر پای عمم :0
من 0_0
فک و فامیله عمم داره عایا؟؟؟!!!!!
کار من از دنباله پدر و مادر واقعیم گشتن گـــذشته...
من میخوام برم دنباله کل فک و فامیلای واقعیم بگردم!!!
والــــــــا...
کسی میاد بامن عایا؟ :|
ی سری مامان بزرگم زنگ زد خونه ما (دوستان دقت کنید مامان بزرگم زنگ زد به ما)...
داداشم گوشی رو جواب داد!
داداشم:سلام منزل اقای فلانی (ی فامیلی همین جوری گفت)...
مامانم بزرگم:نخیر اشتباه گرفتین :0
ما D:
مامان بزرگم ^-^
داداشم :|
فک و فامیلارو اصــــن حال کنید :)))
اعتراف میکنم بعد از 18 سال و اندی سن چند وقت پیش برای اولین بار تنها رفتم دکتر (البته داخل اتاقه دکتر تنها رفتم) دکتره پوست و مو بود...
دکتره:خب دخترم مشکلت چیه؟!
من:نمیــــــــدونم :)
دکتره :|
من :)
دکتره:تلفنو برداشت گفت:خانم منشی لطفا به مادر این خانم بگید بیان داخل...
مامانم اینجوری اومد تو :)
اینجوری رفت بیرون :|
منم کلا اینجوری بودم D:
اعتراف میکنم همیشه مامانم باید همراهم باشه وگرنه من نمیتونم پیش دکتر مشکلمو توضیح بدم!!!
اخه اینـــــــــــــــــــــم دخیه مامانه من داره؟؟؟!!
:)
چند وقت پیش که امتحان ایین نامه داشتم بعد از امتحان برگه ها رو تصحیح میکنن و جواب رو میگن...
ماهم امتحانو دادیم و منتظر بودیم امتحان گیرنده که سرهنگ هم بود و به شدت هم قیافه خشنی داشت یکی یکی صدا میکرد که بریم جوابارو بگیریم...
یهو گفت:خانـــــــم احمد قربانزاده...
جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاااااااانــــــ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
من از خنده اینجوری بودم :| ولی جرات نداشتم بخندم که تازه میزه اول جلوی چشمش بودم هیچی دیگه تا قیافه منو دید برگشت گفت:
بچه ها میتونید بخندید...
خودشم یهو ترکید از خنده...
هیچی دیگه حتی برگه های سوالارم جویدیم...
من =)))
بچه ها D:
افسره :)))))))))))))))))
احمد خانم :|
افسره مملکته داریم؟؟؟!!!
چند وقت پیش مامانم ی سری ازمایش داشت بعد باید حتما ی همراه باهاش میومد بیمارستان و بنده همراه ایشون رفتم...
مامان من رفت داخل بعد هر کی از پرستارا میومده تو اتاق ازش میپرسیده شما مادرزنه دکتر توانا هستیـــــد؟؟؟!!!
این سوالو چند بار ازش پرسیدن مامانه منم خیلی شیک برگشته گفته:
نه بابا من شانس ندارم داماد دکتر داشته باشم.ی دختره منگل دارم الانم بیرون نشسته دلـــــــــــــــــت خوشـــــــــــــــــه هــــــــــــا...!!!
من :|
مامانم :)
پرستارا 0_o
دکتر توانا ^_^
مامانه داماد دکتر دوسته من دارم؟؟!!!
چند وقت پیش رفته بودم امتحان رانندگی شهر بدم اولین بار...
بعد افسره گفت پارک کن!
منم خیلی خوشگل پارک کردم.
افسره برگشت گفت:به به به به چه پارکه صافی کردی بعد درو باز کرد برگشت گفت:ولی فاصلت تا جدول باید 45 سانت باشه این 30 سانته!!!!!!!!!!!!!!!
اخـــــــه به خاطره 15 سانت عایا؟؟؟
برگشته میگه میتونستم قبولت کنما ولی به خاطره همین 15 سانت ردت میکنم!!!
اخه تو که نمیخوای قبول کنی حداقل دل ادمو نسوزون!!!
من :|
افسره :)
بماند که دفعه بعدش که رفتم تا دیدتم بدون این که امتحان بگیره قبولم کرد...
حالا من :| :))))
افسره ^_^
افسره خود درگیره داریم عایا؟؟؟!
چند وقت پیش داشتم با مامانم حرف میزدم حالا مکالمه ما:
من:مامان من بچه که بودم خیلی باشعور بودم اصن همه چیزو میفهمیدم حتی اون چیزایی که شما سعی میکردید که من نفهمم!!!
مامانم نه گذاشت نه برداشت گفت:
خب پس چرا الان که بزرگ شدی انقد بی شعور شدی؟؟! 0_o
یعنی قشنگ با خاک یکسانم کـــــــــــــردااا...!!!
من :|
مامانم D:
بابام :))))
فک و فامیل به این میگن عایا؟؟؟؟
تلخ می گذرد...
این روزها
که قرار است
از او...
برای دل�
یک انسان معمولی بسازم....
:"(
رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم، یارو میپرسه نذریه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش!!!
:)
فکر میکنم که این جمله برای شروع جمله خوبی باشه:
هرگز روزت را با تکه های شکسته ی دیروز آغاز مکن... امروز روز دیگریست....
قبلا هم نوشته بودم که...
خوبی زندگی به اینه که قابل پیش بینی نیست... هر لحظه هر روز میتونه شروع یه تغییر، یه آشنایی و یه اتفاق مثبت باشه برای تغییر یک زندگی...
آدمها رو ببخشید بخاطر انسان بودنشون و کامل نبودنشون...
و این خیلی مهمه که...
تمرین کنید که شادیتون رو به هیچ کس وابسته نکنید... به یاد داشته باشید که دنیا جایی نیست که آدم بهش دل ببنده، نه به آدمهاش و نه به هیچ چیز دیگه اش... هیچ تضمینی وجود نداره برای موندن آدمها...وابسته شدن به دیگران باعث میشه که از تنهاییتون لذت نبرید...
می شه هر لحظه شاد بود و میشه از لحظه لحظه عمر لذت برد...
حسهای خوب، می تونن معمولی و ساده باشند... اونقدر ساده که دیده نشن... اما لذت بخش هستند...
حس خوب یعنی... احساس کنی واسه بقیه مهمی...
حس خوب یعنی... دوتا رفیقت رو آشتی بدی...
حس خوب یعنی... پیدا کردن جای خوراکی هایی که مامان قایم کرده...
حس خوب یعنی... ایمیل یه عزیز رو دوباره بخونی...
بهترین عطرتون، بهترین لباستون و بهترینهاتون رو برای مراسمهای خاص نگذارید...
همین امروز ازشون استفاده کنید...
زندگی یعنی... الان، اینجا... فارغ از دیروز، به امید فردا...
مثبت باشید و تا می تونید جوک و لطیفه حفظ کنید...
خندوندن آدمها کار آدمهای معمولی نیستلبخند...
معمولی نباشید...
:)
وااایــــــــــــــــی بچه ها بگید امروز چی دیدم...
بالاخره غذاهای نذریمون بعد 2هفته تموم شد دیدم مامانم داره غذا درست میکنه اصن اشک تو چشام جمع شده دارم اینو مینویسم...!
والـــــــا خدا قبول کنه ولی شبیه قیمه شدیم انقد تو این چند وقته قیمه خوردیم...
قیمه دونمون پر شده. :)
لایک=دلتم بخواد قیمه نذری بخوری :)
مورد داشتیم با کناری ما کنار نمی اومده، میخواست کنار بکشه ولی الان با کناریمون ریختن رو هم واسه تخریب ما...
:(
چه که بودیم....
جاده ها خراب بود....
نیمکت مدرسه ها خراب بود....
شیرای آب خراب بود....
زنگ در خونه ها خراب بود...
ولی......
" آدما سالم بودند "
هی بـــــــــــــاو...!!!
این روزها....
همه ادعا دارند طعم خیانت را چشیده اند...
همه ادعا دارند که بدی را به چشم دیده اند...
همه ادعا دارند که تنهایی را کشیده اند...
پس کیست که این دنیا را به گند کشیده است...؟!!!!!
:(
برادر زادم کلاس اول بود گوشیو برداشته به دوستش زنگ بزنه مامان طرف گوشیو جواب داده،
داداشم میگه ببخشید علی هست؟
مامانه میگه شما؟
میگه من بغل دستیشم!
فکو فامیله عایا؟؟؟!!!
:|
دلـت را بتـکان ...
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند...
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش!!!
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد...
و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت ...!
باز هم محکم تر از قبل بتکان...
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد...
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند ...کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است...
تکاندی؟
دلت را ببین چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟
حالا این دل جای "او"ست!
دعوتش کن...
این دل مال "او"ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه یک قاب تجربه و مشتی خاطره!!
مشتی خاطره و یک "او"...
خـانه تـکانی دلـت مبـارک...!!!
:)
آری از پشت کوه آمده ام !!!
چه میدانستم این ور کوه باید برای ثروت حرام خورد
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرس�
می گویند: از پشت کوه آمده...
ترجیح میدهم به پشت کوه برگرد�
و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگها باشد !
تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ...!!!
دلـت را بتـکان ...
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگو همه حسرت ها و آر...