دردم این بود که:
.
.
درکَش به دردم نمیرسید...!!! :(
@mahta74 · ۷۱۷ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۶۷ رأی)
دردم این بود که:
.
.
درکَش به دردم نمیرسید...!!! :(
یک دقیقه سکوت...
.
.
.
.
.
.
.
به احترام تمام آرزوهایی که برآورده نشد...!!!
تنهایی یعنی:
متاسفم دلم...
هیشکی دلواپست نشد...! :(
چند وقت پیش رفته بودیم خونه ی خالم غذا مرغ و ماهی درست کرده بود...
سر ماهی رو نبریده بود بهش میگم جرا سرشو نبریدی میگه اون اقاهه گفت:
سر ماهیتو نبر که مرغت وا نره :|
منظورش این بود که سر ماهیرو نبری وا نمیره...
فک و فامیله من دارم عایا 0_0
مرغ :|
ماهی :))
من 0_0
وقتی به کسی با تمام وجود و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد میکنید 2 حالت پیش میاد:
شخصی برای زندگی یا درسی برای زندگی...!!!!!!
اعتراف میکنم دبستان که بودم وقتی امتحان املا داشتم اون کلمه هایی که تشدید داشت و نمیدونستم تشدید رو کدوم حرفش قرارمیگیره تشدیدشو از ی حدی بالا تر میذاشتم که معلوم نباشه رو کدوم حرفه و فقط معلم بفهمه که من میدونم این کلمه تشدید داره همیشه هم نمرمو میگرفتم :)
شما هم این جوری بودید عایا؟؟!!!
:)
شادی ها و تفریحات سالم ما تو کلاس این بود که:
با یه میخ صندلی استاد رو سوراخ سوراخ میکردیم,
سپس یه سرنگ ترجیحن بزرگ را از آب(در صورت موجود آب سالم) پر کرده و به اسفنج داخل صندلی تزریق میکردیم....
پس از نشستن شخص مربوطه رو صندلی دل بچه ها شاد و پای استاد خنک میشد!!!
تبصره:
برای شادی بیشتر مجوز استفاده از سس قرمز به جای آب نیز داده میشود :))
^-^
نکات ظریف پنهان کاری:
اگه رو فرش یه پارچ آب ریختین:در کمال خونسردی یه بالش بزارین روش تا خودش خشک شه
نمک ریختین؟ دیگه خودتون میدونین که! با دست بزنین پخش وپلا شه...
فلفل ریختین؟ چون بو میده، اول دو لیوان آب بریزین، بعد یه بالش بزارین روش!
:))
مکالمه من و گودزیلا:
من ی خودکار نارنجی بهش نشون دادم میگم:خانومی اگه گفتی این چه رنگیه؟!
گودزیلا:قرمز!!!
من:پس این چه رنگیه (این دفعه ی دونه قرمز نشونش دادم)...
گودزیلا:اهان فهمیدم این قرمز اون پرتقالی 0_0
من:خب عزیزم پرتقالی چه رنگیه؟!
گودزیلا:رنگ همین خودکاره دیگه 0_0
من:هویج چه رنگیه؟!
گودزیلا:هویجم رنگ پرتقاله 0_0
من:خب این دوتا چه رنگین اسم رنگش چیه؟!!
گودزیلا:جفتش رنگ همین خودکارست... :|
کلا رنگ نارنجی تو فرهنگ لغاتش تعریف نشدست :| :) 0ه0
زیاد رو آدما حساب باز نکن
یه روزی
با امضای خودت
حسابتو خالی می کنن ....!
توی یخچالمون موز دیدم، به مامانم گفتم: چه عجب موز خریدی؟
میگه: موز خریدم تا گوجه ها رو نخورید!
:|
مکالمه من و پدرم:
بابام:مهتا جان این حسین پخته کیه؟!
من: 0-0 کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟!!!
بابام:حسین شفته؟! ^_^
من: 0-0 جـــــــــــــــــــــــــــــــــااننن؟؟؟!!! کــــــی؟؟
بابام:نمیدونم حسین پخته,حسین شفته,حسین ابپز؟؟؟ میخوام بدونم کیه؟؟؟ 6-6
بعـــــــــــــــــله مدیونین اگه فکر کنید منظوره پدر جانم حسین مخته بوده...
مدیونیداااا :|
به قول شاعر:
چرا رفتی تا تنهایی نسیب من شه؟؟
تنهایی موندگاره نه مثل یه نسیم رد شه...
تنهایی از تو واسه من مثل نمک رو زخــــمه...
دلم تنگ شده واسه نمک اون اخمت...!!!
گر من بزرگ نمی شدم ، پدربزرگ هنوز زنده بود.
اگر من بزرگ نمی شدم ، موهای مادرم سفید نمیشد.
اگر من بزرگ نمی شدم ، مادربزرگ در ایوان خانه باز می خندید.
اگر من بزرگ نمی شدم ، تنهایی معنایش همان تنها بودن در اتاقم بود.
اگر من بزرگ نمی شدم ، غروب جمعه برایم دلگیر نبود.
اگر من بزرگ نمی شدم ، هیچوقت نمی دیدمت و دلم برایت تنگ نمیشد...
ای کاش من همیشه کودک می ماندم!
چقدر گران تمام شد بزرگ شدن من …!!!
:(
ﻣﯿﮕﻢ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﺯﺷﺖ ﻧﺒﺎﺷﻪ
ﻣﻦ ﻋﮑﺲ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﺗﯽ ﺑﺎ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﺼﺮﻑ ﺗﻮ ﺩستم ﻧﺪﺍﺭﻡ!!! o_O
یعنی ســــــــر خوشتر از اون کسانی که داری باهاشون حرف میزنی بعد گوشیرو میدن به ی بچه 1 ساله میگن بیا با خاله یا عمو حرف بزن...
اون کسانی هستن که بعدش میپرسن بچهه چی میگفت :| :|
این چند وقته هر دفعه واسه ی جا دارم میرم دکتر...
دیروز مامانم گفت:مهتا فردا یادت باشه صبح بریم چشم پزشکی وقت بگیریم!
بابام:ای بابا چیه همش میرید دکتر بردار ببرش مکانیکی بگو ی سرویس کامل بکنن سالم که شد بریم بیاریمش O-o
من :|
بابام :)
مامانم:موافقم ^-^
من پدر مادر واقعیمو میخوام خواهش میکنم بیان خودشون منو پیدا کنن!!! :|
به این برکت به همین سوی چراغ راسته...!!
دیروز رفته بودم چکمه بخرم بعد اونی که انتخاب کردم بغلش زیپ نداشت مثل جوراب باید پات میکردی خلاصه به فروشنده که پسر هم بود گفتم:
نه از این بدونه زیپا نمیخوام پوشیدنشون سخته...
میدونی چی گفـــــــــــــــــــــــــــــــت؟؟؟؟!!!!!!
.
.
.
.
.
فکر میکنید گفته:من واسه خواهرم بردم رازی بوده؟؟؟
نخیر...
گفت:من واسه خودم برداشتم راحــــــــــــــــتم میپوشمش!!!!!!!!!!!!!!
من O_O
مامانم :|
پسره ^_^
+فروشنده مملکت مارو داشته باشـــــــــــــــــ...×
با اجازه من میرم خودمو حلق اویز کنم برگردم...
فعلا :|
اعتراف میکنم که تا همین چند وقت پیش هر جا"برق لامع" (مارک یه حوله هستش) میدیدم فکر میکردم قبلا مغازه الکتریکی بوده بعدالان شده حوله فروشی و صاحب مغازه هم یادش رفته تابلوی مغازه رو عوض کنه!!!
:| :))
دیروز با مامانم و داداشم نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم سر ی موضوعی...
مامانم میخواست بگه:سیبو وندازی بالا 1000 تا چرخ میخوره!
حالا چی بگه خوبه؟؟؟!!
گفت:
.
.
.
.
.
.
اسبو بندازی بالا 1000 تا چرخ میخوره :0
من :)))
مامانم ^-^
سیب :0
اسبه که پرت شده به طرف بالا :|
فامیل و فکه من دارم عایا؟؟؟!!!