a

ali

@sms4 · ۱۱۱۹ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۵۴۳ رأی)

a
ali_atishpare ۱۲ سال پیش
جوک

ﺩﯾﺸﺐ ﺳﺎﻋﺖ 3 ﺑﻮﺩ
ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮑﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﻟﮕﺪ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﻬﻢ ....
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮑﯽ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ....
ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﻣﻪ!
ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﯿﺰﻧﯽ؟؟؟
ﻣﯿﮕﻪ ﻋﻤﺖ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ!
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻧﺸﺎﻟﻠﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻪ!
ﮔﻔﺖ: ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ....ﺗﻮ ﻓﯿﺴﺒﻮﮐﺖ ﭘﺴﺖ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﮐﻪ
ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻩ؟؟؟ :|

a
ali_atishpare ۱۲ سال پیش
جوک

داداشم پست گذاشته پایینش زده خاص!!...
منم به همه فامیل فیسبوکیم اس دادم برین کامنت بذارین حالش جا بیاد***
کامنت ها:
بهاره شد خاص دیگه؟
بابا با نازنین ریلیشن بزنین انقد واسه هم پست خاص ندارین
مگه هنوز با نگاری؟
واییی همیشه به عشق تو و الهام حسودیم میشد
هی مواظب آبجیم باشااا من یه دونه آبجی سحر دار�
دادا خاص یعنی کی؟بگو جرات ندارم اسم بذارم دیگه****
از همه قشنگ تر کامنت دخترخالم بود که گفت :
ایشالا عروسیمون عشقم.. ببین عکس پروفایلمو ... عکس امروزه عکس(دخترخالم و داداشم با کت شلوار)..
بیجنبه پست و پاک کرد
منم در اتاقمو قفل کردم :-((((

a
ali_atishpare ۱۲ سال پیش
پیام

جانی ساعت ۲ از محل کارش بیرون آمد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود.
چند رستوران گرانقیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود :”ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار”، جانی معطل نکرد و داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست.
گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جانی توجهی نکرد که گفت:” ولی من این غذاها رو سفارش ندادم.”
گارسون که رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت:” خودشان می فهمند که من نخوردم!”
اما جانی موقعی فهمید که این شیوه آن رستوران برای کلاهبرداری است که رفت جلو صندوق و متصدی رستوران پول همه غذاها رو حساب کرد و گفت ۱۵ دلار و ۱۰ سنت.
جانی معترض شد ” ولی من هیچکدومو نخوردم!” و مرد پاسخ داد ” ما آوردیم می خواستین بخورین!”
جانی که خودش ختم زرنگهای روزگار بود، سری تکان داد و یک سکه ۱۰ سنتی روی پیشخوان گذاشت و وقتی متصدی اعتراض کرد گفت:” من مشاوری هستم که بابت یک ساعت مشاوره ۱۵ دلار می گیرم.”
متصدی گفت :” ولی ما که مشاوره نخواستیم؟!” و جانی پاسخ داد :”من که اینجا بودم می خواستین مشاوره بگیرین!”
و سپس به آرامی از آنجا خارج شد!