م

مهدی

@مهدی جولاوند · ۸۷۲ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۲۸۹ رأی)

♣ Reus ♣ ۱۲ سال پیش
جوک

الان ساعت 6:53 صبحِ روز جمعه ست
من دیشب ساعت 2 خوابیدم و کلی خسته بودم اما الان هر کاری میکنم خوابم نمیبره(سر جمع 4 ساعت خوابیدم).....
اما اگه امروز شنبه بود و روز مدرسه و دیشبم ساعت 8 میخوابیدم ، تا ساعت 11 ظهر هم پاشیده نمیشد�
یعنی بد شانسیم تو حلق همتون^ـــ^

♣Reus♣ ۱۲ سال پیش
جوک

این پسرخاله ی منم گاگولیه واسه خودش
امتحان داشته.....بالای صفحه ی امتحانش یه کادر کشیدن و بالای کادر نوشتن"درون کادر چیزی ننویسید"
اینم خیلی شیک مجلسی دقیقا وسط کادر نوشته"باشه،چیزی نمینویسم ولی خواهشا واسه نمره دادن کمکم کن"
استادش هم خیلی شیک تر و مجلسی تر از اون درس انداختش.....
فک فامیله من دارم^ــــ^

♣Reus♣ ۱۲ سال پیش
جوک

پسر خالم 13 سالشه هنوز نمیدونه اینترنت چیه!!!
اون وقت من 3 سالم بود سایت"سنجش دات اُ آر جی" رو هک کردم!!.
.
.
.
.
بله عزیزم......اینجوریاس
اینطوری این گودزیلا ها رو بزرگ و خودتون رو کوچیک نکنید....هر کی ندونه فکر میکنه اینا تو پنبه و ما تو پشت کوه بدنیا اومدیم!!!!

♣Reus♣ ۱۲ سال پیش
جوک

امروز شیمی داشتیم.....معاون دبیرستان هم اومده بود و تو کلاس نشسته بود تا ببینه دبیرمون چطور درس میده...(حالا فهمیدید من تو دبیرستانم یا بگم سال سوم رشته ی تجربی ام؟؟؟!!!)
عاغا خداوکیلی دبیرمون ترکوند.....فوق العاده درس میداد
منم نقشه ی پلیدی تو ذهنم بوجود آوراند�
من:واااااای آقا فوق العاده درس میدید.....چه خبره؟؟؟ چی شده که امروز بهتر درس میدید؟؟؟
معاون: :)))))))
دبیر شیمی(رنگش پریده بود):نه من همیشه اینطور بودم....تازه امروز به نظر خودم خوب درس نمید�
من:نه آقا امروز عالی درس میدید.....مگه نه بچه ها؟؟؟؟
بچه ها(همه با هم):وااااای آقا عالی درس میدید....کاش همیشه این طور باشید!!!!
دبیر شیمی: ~ـــ~
و معاون هم همینطور در حال خوردن دسته ی میز بود
کلا امسال باید قید قبول شدن شیمی رو بزنم^ــــ^

♣Reus♣ ۱۲ سال پیش
پیام

لَشَکم مَنَه دِ کُو چی لش فرهاد***ها کجا او شیرینم دِم بَکِنه یاد
جَم بینه دال و قِلا و دُور لَشم***نِیلیتو نُوک بَزِنَن دِ کاسه چَشِ�
ترجمه:جنازه ی من مثل جنازه ی فرهاد در کوه مانده***کجاست شیرین من که ازم یاد کنه***لاشخورها و کلاغ ها دور جنازه ام جمع شدن***نذارید نوک بزنن به کاسه ی چشمم!!!!!
(هر چند این لری بود ولی چون قسمت لری نداشتیم اینو اینجا نوشتم)

♣Reus♣ ۱۲ سال پیش
جوک

ـــــــــــ♠ مهدی f16 ♠ــــــــــــ
امروز شیمی داشتیم......دبیرمون گفت:میخوایم یه بحثی رو درس بدیم که مخلوطی از شیمی و فیزیکه و بهش میگن....
منم اَمون ندادم گفتم: شیزیک ^ـــ^
هیچی دیگه.....کل کلاس رفت آسمون
واقعا حرف بدی زدم که بهم صفر داد و بیرونم کرد عایا؟؟؟؟؟

♣Reus♣ ۱۲ سال پیش
جوک

به جون خودم واقعیه
دیشب فیلم سیاحت غرب میدیدم(خداوکیلی ساعت 1 بود و همه خواب بودن و لامپا خاموش)
کنترل هم به جون مادرم کمتر از 1 متر باهام فاصله داشت اما فیلم که تموم شد اصلا جرات نکردم برگردم و کنترل رو بیارم و تلویزیون رو خاموش کنم!!!!! و با تلویزیون روشن تا صبح خوابیدم.......خیلی بعید بود به جون خودم که اصلا سرم رو حتی یه درجه نچرخوند�
واقعا این شجاعت من باید تو رکورد گینس ثبت بشه
دخترا هم پیام ندید،قصد ازدواج ندارم^ــ~
اسکل هم خودتی.....

♠Reus♠ ۱۲ سال پیش
جوک

چن روز پیش تو خونه به داداشم گفتم درو باز کن هوا گرمه!!!!
بعد بابام بهش گفت:نه دروغ میگه هوا سرده
من:باباجون پختیم از گرما!!!!!!!!
باباجون:خب اگه گرمته پتو بیار بکش روت (آره درست خوندید،گفت پتو بیار بکش روت )(فک کنم در یک لحظه گرما و سرما رو باهم اشتباه گرفت)
حالا ازش آتو گرفتم،سر ساعت پول تو جیبی بهم نده داستان برای باجناق های محترم ایشان تعریف میشود^ــ~
لامصب خیلی حال میده.......بد جور داره نگام میکنه
فقط اینو بگم،ازشون آتو بگیرید دیگه عین موم تو دستتونن
باباجون،اولا یه چای واسم بیار،ثانیا شارژ ADSLـَم 26000 تومن ناقابل با هزینه ی کرایه و فست فود سر هم رفته میشه 45000 تومن......نیم ساعت دیگه وقت داری......از همین الان شروع شد

♠Reus♠ ۱۲ سال پیش
جوک

من میام تو اتاق،آهنگ میذارم،وبگردی میکنم و......
مامانم تو هال میشینه و با آرامش کامل اخبار نگاه میکنه و من باید از اینجا واسش توضیح بدم که چی گفته!!!!!
اون وقت بهم میگه که تو اصلا درک نداری،نمیدونی که اخبار چی میگه،من با این بی سوادی اگه جای تو بودم با این امکانات حداقلش دندان پزشکی قبول میشدم^ــ~
خدایا،مادر هیچکی رو ازش نگیر ........الهی آمین

♠Reus♠ ۱۲ سال پیش
جوک

عاغا امروز ریاضی داشتیم،معلم ریاضیمون هم از اون گردن کلفت هاست
چند نفر از دانش آموزای کلاسهای دیگه هم رفته بودن تو حیاط مدرسه و واسه رزمایش آماده میشدن
با صدای بلند از جلو نظام میگفتن و معلم ما هم تمرکزش بهم میخورد، به من گفت که از پنجره بهشون بگم که با صدای آروم تر داد بزنن
منم رفتم پشت پنجره گفتم:از جلو نظام،اونا اینبار با صدای بلندتر گفتن:الله
اینبار دیگه بدتر تمرکز معلم بهم خورد و کلاس هم منفجرید
هیچی دیگه،ناموسا دستاش سنگین بود......بدنم کوفته شده
لامصب من خواستم کلاستو از اون سردی و بی روحی بیرون بیارم،این بود جواب کار�
منم نشانه ی اعتراض کلاس رو ترک کردم(البته مدیونید اگه فکر کنید اون بیرونم کرد)