س

ستایش

@ستایش خانوم · ۵۸ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱۱ رأی)

ت
تاديش خانوم ۱۰ سال پیش
پیام

از وقتي وارد ماه بهمن شديم، احساس مي كنم همسرم ناشنوا شده...
.
.
.
هرچي بهش ميگم پس كي كاراي عيد رو شروع كنيم، انگار نه انگار كه باهاش حرف ميزنم!
بهش گفتم فقط همين يه فرشو بشوري كافيه!
يهو گفت: واقعا؟؟؟؟ همين يه فرش كافيه؟
منم گفتم: واسه امروز بعععععله!!!!!!!!
به اين ميگن اوج بدجنسي...

تاديش خانوم ۱۰ سال پیش
جوک

وسط سالي حقوقمونو زياد كردن
.
.
.
اونم چقدر؟؟؟
يك ميليون و هشتصد هزار تومن؟؟؟؟
نه خير
صد و هشتاد هزار تومن؟؟؟؟
بازم نچ...
هيجده هزار تومن جانم... هيجده هزار تومن
از ديشب دچار استرس شديد شديم! نميدونيم اين همه پولو كجا خرج كنيم؟؟؟ شايد بريم خارج!!!!!!!!!!!
دوستان از الان خدا نگهدارتون...... خخخخخخخخخخخخخخخخ

تاديش خانوم ۱۰ سال پیش
جوک

چرا همش مي نويسين باباها فقط بلدن كولرو خاموش كنن؟ فقط بلدن بخاري رو كم كنن؟
واقعاً كه
باباها كارهاي ديگه اي هم بلدن...
مثلاً مرتب به يخچال خونه سر مي زنن تا چيزي خراب نشه!!!! يعني اگه حواستون نباشه و چيزي خراب شه، حسابتون با كرام الكاتبينه! از ما گفتن بود.
هر وقت چيزي توي يخچال خونه خراب شد، يواشكي بندازين دور!!!!!!!!!!!!!!!! حالا از ما گفتن بود!

تاديش خانوم ۱۰ سال پیش
جوک

ماجراهاي من و دخترم:
دخترم چشماش يك كم ضعيف شده و عينكي شده!
ما هم واسه اينكه منزوي نشه و احساس كمبود نكنه، بهش گفتيم: هر كي عينك داره از همه خوشگل تر و باهوشتره!!!!!!!! (كاش زبونم لال ميشد)
حالا از اون روز تا حالا، هر وقت من ميام حرف بزنم، ميگه: مامان لطفاً تو نظر نده! آخه تو خيلي كم باهوشي!!!!!!!!!!!!!!
بعدم يه نگاهي به باباش (كه اونم از قضا عينكيه) ميندازه و ميگه: بابا نيگاش نكن! قيافش خيلي ضايعه!
.
.
.
احساس ميكنم چشمام كم سو شده! الان توي خونه ما سود توي عينكه!!!
خدايا صبرررررر

تاديش خانوم ۱۰ سال پیش
جوک

ماجراهاي من و دخترم:
دختر من عاشق شويدپلو با ماهيه! از بس هر روز ميگه بپز ديگه خسته شديم.
امروز بهش ميگم: دخترم امروز ميخوام غذاي مورد علاقه بابا رو بپزم! قورمه سبزي!
اخماشو كشيده تو هم و ميگه: اه اه اسمشو نيار حالم به هم خورد! نپزيا من بدم مياد.
ميگم: آخه بابا گناه داره! اين غذا رو دوست داره!
دستاشو زده به كمرش ميگه: خب دوست داشته باشه! اصلاً مگه مهمه؟ ميخواستيد مامان بابا نشيد! بااااااايد غذايي كه من دوست دارمو بپزي! (توجه كرديد! بااااايد) بدو بدو گشنمه شويد پلو رو زود بپز!
.
.
.
من در حال پختن شويدپلو..... همين الان يهويي :(((((((
خدايا صبر... اين كه تازه 4 سالشه اينجوريه.... خدا به خير بگذرونه!

تاديش خانوم ۱۰ سال پیش
جوک

ماجراهاي من و دخترم:
من و دخترم هر دو با هم سرما خورديم. من حالم بدتره. بعد بهش ميگم: حالم خوب نيييييست.
با لبخند ميگه: مامان نگران نباش خوب ميشي.
با بدجنسي ازش پرسيدم: يعني نمي ميرم؟؟؟
ميگه: نترس نمي ميري! اگه مردي هم نترس! يه مامان جديد ميگيريم ازم مواظبت ميكنه!
يعني محبت موج ميزنه توي خونه زندگي ما!
خدايا منو زنده نگه دار! اينا همين الان دنبال هوو واسه من ميگردن!!! الهي العفو......

تاديش خانوم ۱۰ سال پیش
جوک

ماجراهاي من و دخترم:
داشتيم با دخترم كيك مي پختيم، قبل از اينكه بريزم توي قالب، گفت: مامان خواهش ميكنم يه كم بده بخورم، خواااااهش!
يه كمي بهش دادم خورده، بعد ميگه: مامان نپخته خوشمزه س!!!
وقتي ميپزي بدمزه ميشه!!!!!!!!!!!!!!!چيكارش ميكني بدمزه ميشه؟؟؟؟؟
ديگه از اين به بعد موادشو قاطي كن ولي نپزش!
كلاً اينقدر بهم روحيه منفي داد، الان مستعد خودكشي هستم!!!!!!!!!!!
خدايا صبر...

تاديش خانوم ۱۰ سال پیش
جوک

ماجراهاي من و دخترم:
دخترم جلوي مهمونمون كتكم زد! بعد من داشتم با ناراحتي بهش ميگفتم كه اين كار بديه و دفعه بعد اگه اين كارو كرد منم كتكش مي زنم! (بعله اينجورياس)! برگشته ميگه: مامان به بابا ميگم منو دعوا كردي و ميخواي منو بزني! تازه از بستني هم خبري نيست!!!!!!!!!!!!!!!
خداااااااا
الهي العفو...............

تاديش خانوم ۱۰ سال پیش
جوک

ماجراهاي من و دخترم:
ديروز داشتيم با دخترم فكر مي كرديم كه شام چي بپزيم. ديگه خسته شدم به دخترم گفتم: برو با بابا مشورت كن به توافق كه رسيدين بگين.
ديدم رفته تو گوشش ميگه: بابا نظرت چيه مامانو عوض كنيم بجاش يه آشپز خوب بگيريم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدايااااااااااا
برم خودمو خودكشي كنم؟
اين بزرگ بشه چي ميشه؟؟؟؟؟؟؟ من از همين الان با مادرشوهرش همدردي مي كنم!

تاديش خانوم ۱۰ سال پیش
جوک

ماجراهاي من و دخترم:
هفته پيش رفته بوديم خونه مامانم. دو سه روزي هم اونجا مونديم.
روز آخر كه داشتيم آماده ميشديم برگرديم،
دخترم گفت: مامان من ميخوام اينجا بمونم.
گفتم: دخترم نميشه كه! نخود نخود، هر كي رود خانه خود!
گفت: مامااااااااان لطفااااا !!!!
با اخم گفتم: نميششششه.
يهو بغض كرد و گفت: حالا ميريم خونه. حالتو ميگيرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
.
.
.
اين اصطلاح مامانا نبود قديما؟؟؟؟؟؟ خدايا صبر!!!!!

تاديش خانوم ۱۰ سال پیش
جوک

ديشب ساعت 11 به دختر كوچيكم گفتم: بيا بريم بخوابيم ديگه.
ميگه: من خوابم نمياد.
گفتم: نه خير. همين كه گفتم.
زل زده توي چشمام، دستاشم زده به كمرش!!!!!!!!!
ميگه: يادت باشه تو رئيس خونه نيستي. تو اينجا فقط آشپزي!!!!!!!!!!!!!!!!
.
.
.
.
.
من رفتم خودمو خودكشي كنم اصلاً.
اين ديگه كيه؟ بزرگ بشه چي ميشه؟ خدايا خودت به مادرشوهرش رحم كن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!