f

faeze

@F@eze · ۱۸۶۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۳۲۶ رأی)

f
faeze ۸ سال پیش
جوک

مامانم: ایران کی بازی داره؟
من: نمیدون�
بابام: امروز تازه شروع میشه ببین اصلا به اینا توپ میدن بازی کنن یا میگن شما نخودی
من و بابام:)
مامانم:(
حالا رفت نگاه کرد دید ایران با مراکش فردا بازی داره
مامانم : بازی فردا
من: میگم 4 تا میخوری�
مامانم: نخیرم مراکش غلط کرده گل بزنه ما گل میزنیم میبری�
منو بابام0-0
تیم ملی@-@
اعتماد به نفس:/
مراکشی ها:/
مامان با روحیه است من دارم؟
قشنگ تیم ملی شانس اورده مامان من مربی نشده باخت تو کتش نمیره اصلا پوستشون میکند می باختن

f
faeze ۸ سال پیش
جوک

عکس دوتا داف مو بلوند با دماغ عملی و لب شتری و مژه مصنوعی یه خلوار آرایش و عمل گذاشته پلنگهاااا که چادر گلی سر کردن لب حوض نشستن بعد کپشن زده دهه شصت زیبایی هاش
دختر دهه شصت جرات داشت مو رنگ کنه آیا؟
دختر دهه شصت غلط زیادی میکرد ابرو و سیبیل بر میداشت بعد میرفت دماغ عمل میکرد گونه میکاشت و....
خواهشا اطلاعات نادرست تاریخی ندید با تچکر یک دختر دهه شصتی ؛)

f
faeze ۸ سال پیش
جوک

تو فامیل مادری ما فقط یه پسر خاله ام پوست تیره داره به خانواده پدریش کشیده این طفلک دهه شصتی هم هست
وقتی حدودا چهار ساله بوده مامانم میبرتش حموم و شروع میکنه به کیسه کشیدن بعد یه مدت
پسر خاله ام:خاله بسه
مامانم:نه صبر کن هنوز تموم نشده(مامان من اصل حموم دهه شصتی میبرداااااا تا سه لایه از پوست نمیبرد بیخیال نمیشد که)
بعد چند دقیقه
پسر خاله ام:خاله بسه بخدا هرچقدر کیسه بکشی من سفید نمیشم سیاهم
مامانم@-@
پسر خاله ام:)
ما:D
هنوزم که هنوزه میگه خاله دیدی سفید نشد�
مامان پوست بکنه من دارم؟!!!!

f
faeze ۸ سال پیش
پیام

من عمیقا اعتقاد دارم باید کل ماشین ها وسایل نقلیه رو از ایران جمع کنن ملت ما هنوز درست راه رفتن بلد نیستن درست رانندگی کردن پیشکشون باشه
شصت نفر ادم باهم راه افتادن با سرعت لاک پشت بعد کل عرض پیاده رو رو هم گرفتن
یا یکی از چپ میره یکی از راست نمیتونن درست راه برن
دست همو گرفتن ول هم نمیکنن(اینا نیسان آبی لازم دارن از روشون رد بشه)
وسط پیاده رو وایمیستن شروع میکنن به حرف زدن
و....

f
faeze ۸ سال پیش
جوک

این ترم کلاسهام تو دوتا دانشکده برگزار میشن و چون یکی از دانشکده ها وسط شهر و من متنفرم از رانندگی داخل شهر ماشین میذارم تو پارکینگ با تاکسی میرم
تو مسیر من یه آقایی کنار خیابون کتاب میفروشه منم که معتاد دست خالی بر نمیگرد�
حالا این هفته کلاس تموم شد دیدم اااا چه کتابهای خفنی داره یه 5-6 تایی برداشته بودم حس کردم یکی باهام حرف میزنه (هندزفیری تو گوشم بود) نگاه کردم دیدم دانشجومه
دانشجوم: استاد این همه کتاب برای چی میخرید
من: کتاب برای چی میخرن؟
دانشجوم: دکور؟
من@-@
حالا خریدم تموم شد آقاهه یه کتاب بیشعوری اشانتیون داد
من: وای ممنون ولی دارمش
آقاهه: اشکال نداره بدبد به دوستاتون
دانشجوم: یعنی میفروشید به دوستاتون؟
من0-0
اقاهه:/
دانشجوم:)
فقط اقاهه بهم گفت خدا صبرتون بده
دانشجو مملکت ما داره؟