چقدر تلخ بود . . .
دهانش بوی سیگار میداد و من میدانستم او سیگار نمیکشد
لایک : بی انتها
@taha zahra · ۴۸۴ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۵۹۹ رأی)
چقدر تلخ بود . . .
دهانش بوی سیگار میداد و من میدانستم او سیگار نمیکشد
لایک : بی انتها
سلامتی اونایی که سنی ندارن ولی . . .
روزگار دلشونو پیر کرده
با توام . . . . بفهم . . .
دلگرمی میخواهم نه سرگرمی . . .
بفهم . . .
پست ترین چاپلوسی
زمانی است
که مردی یا زنی به خاطر
طبیعی ترین نیازش
به معصومی بگوید
دوستت دار�
لاک غلط گیر را برمی دارم و “تو” را از تمام خاطراتم پاک می کن�
“تـــو” غلط اضافیِ زندگیم بودی ...
متــــــــاسفم…
نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست…
نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم….
متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را…. از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم….
هیچکس نفهمید . . .
شاید شیطان عاشق حوا بود که برای آدم سجده نکرد . . .
آنقدر در تـــــــــــو غــرق شـــده ام..
که از تلاقـــى نگاهـــم بادیگرى
احســـاس خیانــت میـــکنم!!
عشـــــــــــق یعنى همین...
کاش میشد چشمانم را می بستم و اول زمستان باز میکردم . . . .
امسال بی تو تحمل نبودنت را در پایِیز ندارم
اقا بابای شما هم مثل بابای منه آیا ؟؟؟؟
از وقتی که فیل مادرانه رو میده یعنی از اول ماه رمضون هر چی میگه آخرش میگه : بگو خب
من دیگه نمیدونم چی بگم
لایک : بگو خب
خاطرات عاشقانه امیرطاها ، نگین ....
چند شب پیش رفته بودیم پارک ارم با نگین
بعد از کلی بازی نگین گفت من گشنمه . با هم دیگه رفتیم پیتزا بخوریم .
وقتی پیتزا رو آووردن نگین بلند شد که دستاشو بشوره .
نگین عادت داره همیشه نوشابشو آخر غذاش بخوره .
منم واسه شوخی یه کم فقط یه کم فلفل ریختم تو نوشابش .
وقتی که نگین برگشت شروع کرد به خوردن پیتزاش .
لقمه اولو که خورد پرید تو گلوش .
منم هول شدم سریع نوشابشو بهش دادم بخوره .
وای وقتی نوشابه رو که خورد چشمتون روز بد نبینه بنده خدا داشت از درد معده گریه میکرد .
بعدش هم که مجبور شدیم بریم بیمارستان بهش سُرم بزنیم دیگه ..
وقتی فهمید تو نوشابش فلفل ریختم منو دیگه راه نداد گفت برو خونه خودتون .
لایک : آخه دیوانه این خاطره عاشقانه بود ، گریه دختر مردم رو در آووردی ؟؟؟
لایکه : خودتی دیوونه ...
برای داداش گلم سعید (من و اون)
گفتم:خدايا از همه دلگيرم گفت:حتي من؟
گفتم:خدايا دلم را ربودند! گفت:پيش از من؟
گفتم:خدايا چقدر دوري؟ گفت:تو يا من؟
گفتم:خدايا تنهاترينم! گفت:پس من؟
گفتم:خدايا کمک خواستم. گفت:از غير من؟
گفتم:خدايا دوستت دارم. گفت:بيش از من؟
گفتم:خدايا انقدر نگو من! گفت:من توام، تو من
حالا داداش گلم بازم میگی خدا سرنوشتت رو "سرسری" نوشته ...
امیرطاها ، دیوونه ....
آخرای مجلس جشن عقدمون بود که نگین دوباره میگرنش گرفت ...
ولی نمیتونست کاری بکنه .... از درد نفسش بالا نمیومد
دوست داشتم اون موقع بمیرم ، عشقم نفسم داشت درد میکشید ولی من ... من من من من نمیتونستم کاری بکنم .
لایک : خدایا جونمو بگیر ولی نفسمو خوب بشه
پست مخصوص امیرطاها ، نگین
سلام بچه ها
این پست از طرف من و نگین :
به خدا بچه ها فقط چند ساعت دیگه مونده تا جشن عقدمون .باید الآن بریم عکاسی خیلی هم دیر شده
با خودمون عهد بسته بودیم که روز عقدمون هر چه قدر هم که کار داشته باشیم بیایم 4 جوک یه پست بزاریم .
بچه ها دعا کنید کنار هم دیگه خوشبخت بشیم .
شما دلتون پاکه . خواهش میکنم دعا کنید .
دوستون دارم .
یا علی
امیرطاها ، نگین .......
امیرطاها ، دیوونه ....
بچه ها تو این چند وقت خیلی به من و نگین سخت گذشت ولی همه این سخته ها تموم شد
اگه خدا بخواد شب نیمه شعبان جشن عقدمونه .
خیلی دوستون دارم خیلی .
همتونو دعا می کنم
یا علی
این تیم ایرانه
یا علی مدد
تیم تیم شیرانه
یا علی مدد
پست خداحافظی امیر طاها
بعد از گذشت 9 ماه که شب و روزم رو با شما دوستای عزیز پشت سر گذاشتم تصمیم به رفتن گرفتم .
آخه دیگه 4 جوک اون 4 جوک قدیم نیست .
خانم صادقی حق داشتن . ما دور هم جمع شده بودیم که مشکلات همدیگرو حل کنیم نه این که با هم جر و بحث کنیم .
مرسی از تمامی دوستان که تو این چند ماهه کمک بنده بودن .
امیدوارم در تمامی مراحل زندگیتون موفق باشید .
خدا پشت و پناهتون
داداش شما امیرطاها
یا علی
سلام مسیحا
چشم داداشی ، هر چی شما بگی ... قول میدم هیچ وقت کاری نکنم که نگین از دستم دلخور بشه .
---------------------------------------------
ata : مگه میشه من تورو فراموش کنم .
البته خود منم کمتر میام پاتوق ، آخه ماه دیگه جشن عقدمونه درگیر کارها هستیم .
--------------------------------------------
آجی سحر (اول شخص غائب)
همه پستاتو دنبال می کنم ، میدونم و درکت می کنم .
نگین همه خوبه سلام داره خیلی درگیر امتحاناشه .
همه بخونن لطفا
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت خانم صادقی بزرگوار
خانم صادقی خواهش میکنم التماس میکنم دیگه هیچ گونه پستی رو درباره موضوع حجاب تایید نکنید .
والا خسته شدیم . همه ما بیرون از اینجا هزار تا مشغله داریم تورو خدا این جا رو دیگه به جایی برای بحث و جدل تبدیل نکنید .
خانم صادقی شما بزرگ ما خواهش میکنم نزارید پاتوق جایی بشه برای بحث و جدل .
بچه ها میخواید چند تا موضوع رو به یادتون بیارم تا ببینید دوستی ما تا کجا رفته ؟؟؟؟
1- یادتونه مهران میخواست یه کار اشتباهی بکنه همه محکومش کردن
2- چشم های مهدی 100% مخ یادتونه . همتون میگفتید حق نداره دیگه گریه کنه
3- یادتونه خار تو دست داداش کیان میرفت هممون ناراحت میشدیم
4- دختر آبجی نرمین رو یادتون رفته چه جوری براش دعا میکردیم
5- رفتن مسیحا ، امیر 21 و خیلی های دیگه یادتون رفته چه جوری التماس میکردیم که نرن ...
تو رو خدا دیگه این چیز هارو یادتون نره
هممون با فانتزی های داداش عباس خندیدم با جوک های امیر 21 خندیدیم ، با دلنوشته های داداش کیان ، مسحیا ، لابستر و خیلی های دیگه گریه کردیم پس هم دیگرو دوست داریم پس خواهش می کنم دیگه با هم جر و بحث نکنیم
به خدا دلم گرفت وقتی خانم صادقی مریض شد .
بچه ها انصافا خانم صادقی خیلی دل بزرگی داره . خانم صادقی به شخصه از شما تقاضا دارم دیگه جر و بحث هارو تایید نکنید .
برادر کوچک شما امیرطاها
سلام به همه برو بچ پاتوق و مسیحا گل (آخرشو بخون و جواب بده)
یه خسته نباشید و خدا قوت به خانم صادقی بگم . خدا صادقی خدا خیرت بده که این همه جوون رو دور هم جمع کردی . یه جمع سالم و در عین حال دوست داشتنی .
راستی خانم صادقی من نفهمیدم مشکل شما چی بود ؟ اگه امکانش هست بهم بگید .
و در آخر برای مسیحا :
مسیحا یادته وقتی می خواستم نامزد کنم گفتی بعد از ازدواجت یه چیزی بهت می گم ؟ هنوز نگفتیا ؟؟؟
راستی بهت خوش آمد گفتم اما جوابی ندادی .