a
amir taha ۱۲ سال پیش
پیام

خاطرات عاشقانه امیرطاها ، نگین ....
چند شب پیش رفته بودیم پارک ارم با نگین
بعد از کلی بازی نگین گفت من گشنمه . با هم دیگه رفتیم پیتزا بخوریم .
وقتی پیتزا رو آووردن نگین بلند شد که دستاشو بشوره .
نگین عادت داره همیشه نوشابشو آخر غذاش بخوره .
منم واسه شوخی یه کم فقط یه کم فلفل ریختم تو نوشابش .
وقتی که نگین برگشت شروع کرد به خوردن پیتزاش .
لقمه اولو که خورد پرید تو گلوش .
منم هول شدم سریع نوشابشو بهش دادم بخوره .
وای وقتی نوشابه رو که خورد چشمتون روز بد نبینه بنده خدا داشت از درد معده گریه میکرد .
بعدش هم که مجبور شدیم بریم بیمارستان بهش سُرم بزنیم دیگه ..
وقتی فهمید تو نوشابش فلفل ریختم منو دیگه راه نداد گفت برو خونه خودتون .
لایک : آخه دیوانه این خاطره عاشقانه بود ، گریه دختر مردم رو در آووردی ؟؟؟
لایکه : خودتی دیوونه ...

م
مریم ح ۵ سال پیش
پیام

میگه کار غلطیه که آدمارو به خاطر ترک معشوق سرزنش کنی�
عشق که دست خود آدم نیست!
گیریم حرف تو راست ! عشق دست خودت نیست!
وفاداری هم دست خودت نیست؟
تعهد هم دست خودت نیست؟
پس فرق آدم با بقیه موجودات چیه؟
عقل آدم چی میشه اگه هر چی از کتابا خوندیم رو راحت قبول کنیم؟

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.