امیرطاها ، دیوونه ....
آخرای مجلس جشن عقدمون بود که نگین دوباره میگرنش گرفت ...
ولی نمیتونست کاری بکنه .... از درد نفسش بالا نمیومد
دوست داشتم اون موقع بمیرم ، عشقم نفسم داشت درد میکشید ولی من ... من من من من نمیتونستم کاری بکنم .
لایک : خدایا جونمو بگیر ولی نفسمو خوب بشه