m

mohamad

@mgh1376 · ۸۳ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

M
Mohamad1376 ۱۲ سال پیش
جوک

داشتيم مي رفتيم مهموني بعد به گودزيلامون مي گم اونجا بي ادبي نكنيا اون گفت باوشه
اونجا بوديم كه يه دفه گودزيلامون بهم گفت داداش لوله ادرارم پر شده !!!
من : جااااااااان ؟!!!!!!؟!!
گودزيلا : خوب خودت گفتي كه با ادب باشم خوب پس جيش دارم
اخه گودزيلاي با ادبه ما داريم ؟

M
Mohamad1376 ۱۲ سال پیش
جوک

مامانم بياد تو ٤ جوك پستام رو بخونه اگه دروغ بگم
.
عاغا رفته بوديم مشهد تو هتل بودي�
تو آسانسور بودم داشتم مي رفتم تو اتاق كه تو يه طبقه ديگه اسانسور درش باز شد يه گودزيلا اومد دم در بهم گفت عمو ديگه بستته بيا بيرون تا منم يكم بازي كنم !!!!!
.
.
نه من از شما مي پرسم در اون لحظه بايد به اين گودزيلا چي مي گفتم ؟

M
Mohamad1376 ۱۲ سال پیش
جوک

عاغا من نمي دونم چرا هر وقت براي مهموني كه مي خواييم بريم به نظر خودم تيپ مي زنم پلاستيك آشغالي رو مي دن به من
آخه من نمي دونم وقتي تيپ مي زنم شبيه سوفورا ( صوفور ، ثوفور ) شهداري مي شم يا كلا قيافم شبيه آشغال جمع كن هاست !
.
لايك = عيب نداره ماهم همينجوري�
لايك = كلا تو نه فقط تيپ و قيافت بلكه هيكلت هم بهشون مي خوره ( بلكه رو حال كردي )

M
Mohamad1376 ۱۲ سال پیش
جوک

آقا یکی از فامیلامون با دخترش اومد خونمون من هم از دخترش خیلی بدم می اومد . اون موقع من یه اسب اسباب بازی که بچه ها سوارش می شن داشتم خیلی هم دوستش داشتم . آقا پدر و مادر من هم نامردی نکردند اسبَ رو دادن به دختره . از اون موقع بود که هر وقت دخترٍ رو می بینم به فکر انتقام می افت�
من :(
دختره :)
اسبم از دوری من :((((
لایک = اینا هم از نشونه های سر راهی بودنته

M
Mohamad1376 ۱۲ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم
وقتی سه یا چهار سالم بود با داییم توی اتاق بودیم . دیدم خواهرم داره می دود بیاد تو اتاق من هم می خواستم مثل تام و جری کنم که یک دفعه در رو می بندند اون یکی هم با در یکی می شد، من هم پریدم در رو بستم دستگیره در هم خورد به دهن خواهرم اون هم دو سه تا از دندوناش شکست
خخخخخخخخخخخخخخخخ
هنوز هم درگیر اون دندوناشه
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
همه هم فکر کردند کار داییم بود
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

M
Mohamad1376 ۱۲ سال پیش
جوک

آقا سر سفره سحر مامانم برامون آب هندونه آورده بود من هم گذاشتمش غذام که تموم شد بخورمش تا خوب بهم بچسبه ، غذام که تموم شد برداشتمش که بخورمش که یکدفعه بابام ازم گرفتش دادش به خواهرم . اون هم نامردی نکرد تا آخرش رو خورد !!!!.
حالا این که چیزی نیست ..
بابام دریچه کولر اتاق من رو بسته که باد کولر با قدرت بیشتری بره تو اتاق خواهرم .
حالا من می گم سر راهی ام بگو نه !! :(