یکی تعریف میکرد : يه روز تواين همايش پياده روي هاي خانوادگي شرکت کرده بودن البته واسه اونا همايش دوستانه بود
منم همون حوالي بودم واسه رسوندن اونا بعدازهمايش
اما اونا منو دودره ميکنن وسوار تاکسي ميشن - تومسير متوجه ميشن راننده مستهههههههههههههه - باترس ولرز ميمونن واسه پيدا کردن يه راه واسه فرار کردن.............
آقا پياده نميکنه هيچ تازه زنگ ميزنه به دوستان گرام که خونه رو آماده کنيد3تا کيس پيدا کردم...........
اين سه تا دختر !! O-O
راننده : خب ، بچه ها چي ميخورين ؟
مخاطبم : هرچي تو خونه بود
راننده : فقط تخم مرغ - آشپزي که بلدين ؟؟؟؟؟؟
مخاطبم : آره بابا ...... برو ......دور هميم ميچسبه ........
همراهاش : O-O
نشگونشون ميگيره به علامت : اوسسسسسسسسسسسسسس
مخاطبم : حالا نميشه بريم بيرون يه چيزي بخوريم بعدا مزاحم بشيم؟؟؟؟؟؟؟
راننده : نه بابا ، شانس يه بار در خونه آدمو ميزنه
اونا : O-O
مخاطبم : من خونه دوستان دعوت بودم زشته نرم اما حالا که اصرار ميکني باشه ميام
الکي گوشي رو بر مي داره ونمايشي زنگ ميزنه و : الو سلام عمو جون - خوبي ؟ - شرمنده امروز نمي تونم واسه ناهار بيام انشاالله يک روزديگه مزاحم ميشم ..........
بعدازقطع تلفن مخاطبم روبه راننده : يکي از بچه ها روبرسون فقط ماميام
راننده : اوکي :-) - وقتي رسيديم يکي از بچه ها پياده شد
حالاما چطور در بريم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :-(
مخاطبم رو به راننده : ميگم زشته بزارماهم پياده بشيم وبريم ازپدرش عذرخواهي وتشکرکنيم وبرگردی�
راننده : باشه منتظرم
مخاطبم ودوستاش به محض پياده شدن باکندن کفش هاي بيست سانتي تاتونستن تاخونه رودويدن
يعني هوشش توحلقم عجب فیلمی بازی کرد..........خخخخخ
لايک : حقش بود تا اونا باشن وقدر منوبدونن وواسم ناز نکنن