اه... لعنتی...
آب سرد منو یاد شوخی آبکیاش...
آب گرم یاد دوش گرفتاش سر صبح...
دیگه عادت کرده بودم.......هنوزم از سرم نرفته
هر روز صبح با یک لیوان آب سرد بیدارم میکرد کل خونرو میدویدی�
بعدش بغلم میکرد و میگفت آخرین باره دیگه تکرار نمیشه
_ بع.. بع.. ما.. ما.. ممنون که اصیلیتمو یادم اوردی
بعدش میرفت حموم حولشو که میبردم در که باز میشدکل خونه بخار میگرفت...
هنوزم وقی بیدار میشم منتظرم با آب سرد بلندم کنه...