دمه پسر خاله گرم...
چرا؟
اگه تو عید دیدی این قسمتش حتما یادته...
{بحث آقای مجری در مورد خانه سالمندانه که پسر خاله و ببعی میان}
مجری:خب پسر خاله جان کجا رفته بودی با ببعی
پسرخاله:رفتیم یه جا...یه باغه بزرگ بود...رفتم تو اتاق دیدم پیرزنس....گریه...آره اومدم بیرون باببعی رفتی�
ببعی:GO WIHTHEN...GOOOO :D
پسرخاله:آره دیگه رفتیم جلو پیرزنه....خارجی بود....آخه حواس پیرزنه جم نیست....گفتم ببعی یه چیزی بگو دلش شاد شه...خلاصه کلی تمرین کردیم...پیرزنه پسرش خارج بود...میخواست شب عیدی بیاد یا بمونه یا اونم با خودش ببره...پیرزنه مارم که خوب نمیدید که....
خلاصه ببعی حرف...من دهن تکون...مام به ببعی گفتیم چیا بگه..ببعی بگو چیا گفتی؟
ببعی:MY MOM...LONG TIME NO SEE...iMISS YOU MUCH...EVERYTHING IS OK HERE?WHAT DO YOU NEED MOTHER?PLEASE DON'T WORRY....i WEAK YOU FOREVER...FOREVER MOM...FOREVER
{ترجمه:مادرم...مدت زیادی ندیده بودمت....من گمت کرده بودم....همه چی اینجا خوبه؟چیزی نمیخوای مامان؟لطفا ناراحت نباش...من تورو همیشه به یاد دارم...برای همیشه}
پسرخاله:خلاصه خیلی خوشحال شد....یه لبخند اومد رو لبش دراز کشید....ببعی گفتم لالایی بلدی؟گفت آره...گفتم بخون...
ببعی:{لالایی انگلیسی}بعدش میگه:AGRY{AYAYE MOJRI :D}LONELY BIBI :D
پسرخاله:خلاصه بعدش گرفت با لبخند خوابید...بعدم اومدیم اینجا...