S
SIB ۱۳ سال پیش
پیام

«شوق شهادت»
کم توقع بود
اگه چیزی هم برایش نمی خریدیم ، حرفی نمی زد
نوروز آن سال پدرش برایش یه جفت کفش نو خرید
روز دوم فروردین قرار شد بریم دید و بازدید
تا خانواده شال و کلاه کردند ، علی غیبش زد…
نیم ساعتی معطل شدیم تا آمد
به جای کفش دمپایی پایش بود
گفتم: مادر! کفشات کو؟
گفت: بچه ی سرایدار مدرسه مون کفش نداشت
زمستان رو با این دمپایی ها سر کرده بود
من رفتم و کفشام رو دادم بهش
علی اون موقع دوازده سال بیشتر نداشت
________________________________________
راوی: مادر شهید علی چیت سازان

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.