ی وقتایی هم هست که دلت خیلی براش تنگ میشه واقعا مستاصل میشی به مرز جنون میرسی اونوقت ها باید ی چند ساعت از زندگیت بزنی تا دوباره یادت بیاری چ ظلمی بهت کرده و یادت بیاد لیاقتت رو نداشت....اونوقت ها دیگ هیچی واست مهم نیست ی چند ساعت فقط توخودتی....
ی وقتایی هم هست که دلت خیلی براش تنگ میشه واقعا مستاصل میشی به مرز جنون میرسی اونوقت ها باید ی چند ساعت از زندگیت بزنی تا دوباره یادت بیاری چ ظلمی بهت کرده و یادت بیاد لیاقتت رو نداشت....اونوقت ها دیگ هیچی واست مهم نیست ی چند ساعت فقط توخودتی....
انقدر نسبت به همچی بی حس�
که اگه الان برگه سرطانمو جلوم بزارن باهاش موشک درست میکن�
___________________________________________
چه کسی میداند
که تو در پیله خود تنهایی ؟
چه کسی میداند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشای !
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی ...
<< به بعضیام باس گفت >>
★★لیاقت میخواست★�
☆☆با من بودن☆☆
■□●○که تو......○●□■
.
.
.
.
.
.
.
◆◆◆◆◆نداشتی◆◆◆◆◆
در جوانی میپنداشتم شیر،شیر است اگر چه پیر بود
به هنگام پیری فهمیدم پیر،پیر است اگر چه شیر بود
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.