مگه کجا داری میری؟ کمتر برس به خودت
گفتی آرایش غلیظمم به عشق توئه!
همش ظاهر کار بود! چشام بازم خیره میشه به ساعت...
تو راحت با یه آدم دیگه داری قدم میزنی
عین خیالتم نیست
تو اون شلوغی دلت جایی برای من نیست
داری پُز چیو میدی؟ پُز هرزه گریاتو؟
منو ببخش که نداشتم قصد بدی با تو
ازت نفرت دارم طبق عادته میخون�
الان کنار اون خیالت راحته میدون�
اینکه همه جوره می مونه و تکیه گاهت شده
فکرشم نمیزاره یادی از عشق سابق کنه
همیشه چشامو بستم رو کثافت کاریات
خودت میدونی چی میگم نگو یادت نمیاد
از حرفای من واسه خودت قفس ساختی
عشق بی گناهمونو پای هوس باختی
چشام خشک شده قلم کار اشکو میکنه
داره مینویسه میگه ازت هرچی میدونه
عشقت باطل شده خودم مُهرشو زدم
حالا فاصله ها میگه تو هم دور شدی از�
همه دقایق وجودم از حسرت پُره
چشمامو ببین که پر از حسرت شده
پس از تو مینویسم غریبه نیستش
برو عشقتو ببر واسه همونا پیشکش
الان چند وقتیه بهم سر نمیزنه
تیغ نفرتم علف هرزو میزنه
دلم پره ازش نگو انقد نفرتی نخون
بزار خالی کنم خودمو از عشقی که از اون
چیزی نمونده برام به جز ته مونده هاش
خودش با من بود ولی کاراش شیشه خورده داشت
خودش با من بود ولی کاراش شیشه خورده داشت
منو شکست و شدم مثل شیشه خورده هاش...