Kiana 7773 عشق دروغین یک داستانه که تا الان هفت قسمتسو نوستم.
Raya نه یادم نرفت. تویه قسمته عاشقانه ها. تا الان هفت قسمتشو نوشت�
مهتاب جان به خط فارسی خوش اومدی. ما احوال پرستون هستیم.
baharkhano0om جان سلام حاله شما؟ احواله شما؟ میدونم خیلی دیر به دیر مینویسمش! سعی میکنم سریع تر پیش برم.
El Jefecito مرسی کریستین رولاندویه من! درسته حرم امام رضا واقعا آرامش بخشه. ولی خوب حرم یه چیزه و دریا و جنگل یه چیزه دیگه. آدم ها هم که فقط حسرت چیزایی که ندارنو میخورن. تو نمیدونی من چقدر طبیعتو دوست دارم. البته من عاشقه امام رضام و با هیچی عوضشون نمیکنم. راستی این شهری که گفتی رو اسمشو نشنیده بودم.
هميشه خزان جان یک نفس عمیق بکش. دیگه اذیتت نمیکنم.
Zahra جان خوش اومدی. چشم یکم سریع تر مینویسمش.
*azi* آزاده جان سلام. خوش گذشت؟ زیباییه داستان به اینجوری نوشتنشه. من میخام یک نماینده از قدرت و یک نماینده از فقر با هم دیدار کنن. یکی از حرف هایی که داستان داره اینه که چرا بعضی ها می شن نژاد پرست؟ و آیا حق دارن خودشون بر تر بدونن؟ آیا میشه یک نژاد پرسته افراطی که از یک قومی تنفر داره رو عاشقه اون قوم کرد؟ مثال: فرض کنیم حسین ختر هایی که کوتاه و چاق (خیلی چاق) وسیاهن بدم میاد! خو ب پس حسین تا این جور دخترا رو ببینه حالش بد میشه! آیا میشه حسین یه روز عاشقه همچین دختری بشه؟! چطور؟ آیا قدرته روحه ما بیشتره یا جسممون؟ کدوم زود تر عمل میکنن؟!
fatemeh(Iman) جان سلام از ایینه چه خبر؟ مرسی چشمات قشنگن.
ایستکلی(معشوقه) خواهش می کنم.
سوسک له شده خوب داخلی جان یک بیوگرافی از خودت میدی؟ خوب حالا این دوستتون کجایی هستن؟