خدایا تو زندگیم همیشه اینجوری بوده,
منو تا لب پرتگاه بردی ولی نذاشتی بیافتم
ولی مسائله اینجاست:من از زندگی لب پرتگاه خسته شدم,
میشه یه کم منو بیاری اون ور تر؟!
من نمیتونم خودم بیام چون خودم نیومدم اینجا که خودم برم..
میدونی که همیشه منطقی بودم
هیچ وقت تقصیر خودمو گردن تو ننداختم
ولی تو تقصیر خودتو گردن میگیری؟
اونایی که مربوط به خودته درست کردی؟!
به خاطر چیزایی که دست من نبود توان من تحلیل رفت,
اونقدر که نمیتونم سهم خودمو درست انجام بدم..
میدونم خودمم کوتاهی کردم و میکنم با خودمم خوب نیستم
ولی نمیدونی آخه میتونی درک کنی کلمه ی *ظرفیت* رو؟!
دیگه تموم شده..
مسئله من اینه..
میشه یه کم شارژم کنی؟!
ظرفیت لازم دارم!