عشق دروغين قسمت هفتم.
امروز سپيده با رضا قرار داره. سپيده ميره به يك داروخانه! يه بسته باند ميخره و دوره دستش ميپيچونه!
بازم همون كافيشاپ هميشگي.
رضا وقتي دست باند پيچي شده سپيده رو ميبينه حسابي ناراحت ميشه.
رضا: سپيده جونم منو ببخش من بهت تهمت زدم. -واقعا تو راجبِ من چي فكر كرده بودي؟ -من غلط كردم. منو ببخش. -مهم نيست. -عوضش من واست يه كادو گرفتم! -جدي؟!
رضا يك جعبه خوشكل از زيره ميز مياره بيرون و ميدش به سپيده!
سپيده جعبه رو باز ميكنه.
سپيده با جيغ: اَاَاَ... اين كه آيفون 5. من نميتونم اينو قبول كنم. اين خيلي گرونه! (دخترهه آشغال! چقدر زرنگه كصافط)
رضا با لبخند: حالا ديگه منو مي بخشي؟ -رضا برو اينو پس بده! -اِ عزيزم تو ذوقم نزن ديگه!
سپيده از رو صندلي بلند ميشه. ميره سمته رضا و بغلش ميكنه.
رضا چشماشو ميبنده. احساس ميكنه رفته تو ابر ها. چه حسه خوبيه وقتي عشقت بغلت ميكنه.
رضا چشماشو باز ميكنه. همه نگاه ها به ميزه رضاست! با اين كارشون حسابي جلبِ توجه كردن.
سپيده برمي گرده و ميشينه رو صندليه خودش.
رضا: سپيده تو كه نميذاشتي من حتي بهت دست بزنم پس چي شد كه بغلم كردي؟! -آخه نتونستم جلو خودمو بگيرم! -آخ، چه حسه خوبي دادشتم وقتي بغلم كردي.
رضا متوجه ميشه كه سپيده ساكت شده و رفته تو فكر!
رضا: عزيزم چيزي شده؟ -نه... فقط اين گوشي خيلي باكلاسه. اما... -اما چي؟ -اما كاش يه سيم كارت با شماره رند ميداشتم تا در حده اين گوشي باشه!
رضا ميخنده و ميگه: اين كه ناراحتي نداره. خودم يه ايرانسله رند واست ميخرم.
سپيده اخماشو تو هم ميكنه و ميگه: اَه... ايرانسل كه بدرد نميخوره. من خط دائمي دوست دارم.
رضا اخماشو ميكنه تويه همو ميگه: يعني من برات بخرم؟
سپيده صداشو بچگانه ميكنه و ميگه: عجيجم من همچين حرفي جدم؟! من فقط گفتم سيم كارت دوش دارم. خيلي دوشش دارم.
رضا با خنده: آها... من فكر كردم منظورت اينه كه من واسم سيم كارت بگيرم!
سپيده با عشوه: اگه واسم سيم كارت بخري بوست ميكنم! شوهره گلم.
رضا كه دستو پاشو گم كرده ميگه: باشه خانومه گلم. -مرسي شوهرِ خلم!
(يعني يه نفر تا چه حد مي تونه عوضي باشه!)
در نهايت رضا براي سپيده يك سيم كارتِ رند به قيمتِ ٦٠٠ هزار تومن مي خره.
(دخترا و پسراي گل خواهش ميكنم تو انتخاباتون دقت كنين. نگيد فلاني با بقيه فرق داره. عقلاني عمل كنين)