س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

عشق دروغين قسمت ششم.
رضا داره ديوونه ميشه! با خودش ميگه: دختري كه نميذاشت من بهش دست بزنم ميره به يكي ديگه بوس ميده.
رضا دلش شكسته. تو خيابونا قدم ميزنه و اشك ميريزه. مثل ديوونه ها با خودش صحبت ميكنه. مردم همه تو خياباون بهش نگا ميكنن.
ديگه دير وقت شده. رضا ميره خونه. مامانش بهش ميگه: پسرم تا حالا كجا بودي؟
رضا دوباره ميزنه زيره گريه! مامانشو در آغوش ميگيره. مامانش ميگه: پسرم خواهش ميكنم به من بگو چي شده؟! -نه تو دعوام ميكني! -پسرم بگو منو دق نده.
رضا همه چيو واسه مامانش تعريف ميكنه. حالا ديگه آروم شده.
مامانش: پسرم، فداي سرت. خودم يه دختره خوب واست ميگيرم. -اصلا من ديگه زن نميخام. -باشه پسرم. هرچي كه تو بگي. -مامان، يه وقت به بابا چيزي نگي! -نه پسرم خيالت راحت باشه. -بابا تا منو ببينه ميفهمه. -اوووه بابايه مُردشور بردت تا يك ماهِ ديگه از سفر بر نميگرده.
رضا ميره تو اتاقش تا بخوابه. با خودش ميگه ديگه بميرمم به سپيده زنگ نميزنم. اما فكرش راحت نيست.
سه شب به همين روال مي گذره. تا اينكه شبِ سوم :
گوشيه رضا زنگ ميخوره! آره سپيدس. رضا خيلي سعي ميكنه كه گوشي رو جواب نده اما نميشه و جواب ميده!
رضا: چيه آشقال؟! -چرا بهم زنگ نزدي؟ تو منو بدبخت كردي! -كصافط برو با همون دوسته پورشه سوارت! -خيلي پستي! داري به من تهمت ميزني! اون داييم بود. داييم تو كاره تعميره ماشينه! -منم باور كردم. تو فقط دنباله پولي! اونم دوستت بود!
سپيده از پشتِ تلفن گريه ميكنه و ميگه: خيلي بي رحمي. اون شب كه جلو داييم به من اونجوري نگاه كردي بهم شك كرد و به داداشم گفت. انقدر كتك خودم كه دستم شكست الانم دستمو بستم! رضا با بغض:اگه داييت بود پس چرا لباتو بوسيد؟ -بي تربيتِ بد بين داييم لپمو بوسيد!
رضا قانع ميشه و ميگه: سپيده دوست دارم منو ببخش! -مگه ميتونم نبخشمت؟! رضا جون بايد برم شام بخورم فردا بيا دنبالم تادستمو ببينه كه بستمش! فعلا كاري نداري؟ -نه عزيزم. خدافظ.
سپيده: خوب چرا قطع نميكني؟ -اول تو قطع كن! -نه اول تو. -من آقاتم ميگم اول تو. -چشم.
آخ چرا اين رضا انقدر ساده هست؟ سپيدهِ دروغگو!
ادامه دارد...
با تشكر از ممر و علی كه عشق دروغين رو با ذكر منعِ سايت (٤جوك) و نويسنده تويه وبلاگشون نوشتن.
من يه گله هم دارم از بعضي ها! واقعا جاي افسوس داره. خيلي ها مطالب و خاطراتمو تويه سايت يا وبلاگشون كپي كردن. جالبيش اينجاست كه تويه خاطراتم اسمه خودشونو جايگزين سينا كردن!
حتي يك خانوم (اگه اشتباه نكنم از اعضاي همين ٤جوكه خودمون هستن) خاطره منو به اسمه خودشون نوشتن و بعد پسرا زيرش واسشون نظر گذاشتن كه راست ميگي؟ اين خانوم هم فرمودن: هنوز يادِ خاطره ام (خاطره منو مي فرماين) ميوفتم خندم ميگيره!

م
مریم ح ۵ سال پیش
پیام

میگه کار غلطیه که آدمارو به خاطر ترک معشوق سرزنش کنی�
عشق که دست خود آدم نیست!
گیریم حرف تو راست ! عشق دست خودت نیست!
وفاداری هم دست خودت نیست؟
تعهد هم دست خودت نیست؟
پس فرق آدم با بقیه موجودات چیه؟
عقل آدم چی میشه اگه هر چی از کتابا خوندیم رو راحت قبول کنیم؟

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.