د
دنیا71 ۱۳ سال پیش
پیام

آخرین بار...آخرین بار...آخرین لحظه تلخ دیدار،سر به سر پوچ دیدم جهان را.باد نالید و من گوش کردم،خش خش برگهای خزان را.باز خواندی...باز راندی...باز بر تخت عاجم نشاندی،باز درکام موجم کشاندی.گرچه در پرنیان غمی شوم،سالیا در دک زیستی تو.آه،هرگز ندانستم از عشق،چیستی تو...کیستی تو...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.