آخرین بار...آخرین بار...آخرین لحظه تلخ دیدار،سر به سر پوچ دیدم جهان را.باد نالید و من گوش کردم،خش خش برگهای خزان را.باز خواندی...باز راندی...باز بر تخت عاجم نشاندی،باز درکام موجم کشاندی.گرچه در پرنیان غمی شوم،سالیا در دک زیستی تو.آه،هرگز ندانستم از عشق،چیستی تو...کیستی تو...