در اسرار الشهادة سركار ملا آقا (دام مجده) از شيخ عبد الحسين اعثم روايت كرده كه سلمان فرمود كه پيغمبر (ص) را ديدم دعا میكرد و در دعا خود میفرمود:
اى خداى من و اى مولاى من دوستى حيدر كرار بهشت است تخفيف بده به او گناهان امت مرا. گفتم پدر و مادرم به فداى تو باد يا رسول اللّه من نيز همين نحو دعا میكنم و لكن در مناقب حضرت امير (ع)چيزى به من فرمائى كه هميشه باعث فخر من باشد. فرمود اى سلمان اگر اين را میخواهى برو به قبرستان يهود و بگو اى بندار بيا. همين كه آمد بپرس از او كه به دين اسلام مردى يا به دين يهود و كجا منزل دارى؟در راحتى يا در عذابى؟سلمان گفت رفتم و ندا كردم بندار آمد. پرسيدم، گفت به دين يهودى مردم و لكن الان به جهت محبتى كه با امير المؤمنين (ع)داشتم در راحت و نعمتم و او را بسيار دوست میداشتم و نمیخواستم يك دقيقه از او مفارقت كنم و لكن توفيق اسلام نيافتم و به دين يهود مردم، پس مرا در ميان اشرار به قعر جهنم انداختند و در عذاب بودم كه ناگاه در همان جهنم خيمهاى از نور به من احاطه كرد كه طول و عرضش به قدر چشمانداز بود و خدا مرا به سبب او از حرارت آتش حفظ نمود. سلمان گويد برگشتم و آنچه ديدم به حضرت گفتم. فرمود اى سلمان اين است آن زياده كه خواستى. يا سلمان از من روايت كن كه هر يهودى و نصرانى و مجوسى كه در دل او محبت حيدر كرار باشد خدا به او نيز در جهنم قبهاى از نور مثل بندار كرامت میكند.
کاشف الاسرار، مولی نظر علی طالقانی، جلد 2(تهذیب اخلاق و اسرار عرفانی)