A
AR m IN ۱۳ سال پیش
پیام

تو دختری هم زاد باران ، هم نژاد کوه و بیشه ، طعم شیرین یک آغوش ، معنی درخت و ریشه...
عطر تو اگر بپیچد ذهن شعر ها تازه می شود...
اگر دست هایت را بکاری سبز می شوی تاهمیشه...
تو همان دختری که روح عشق را می سپارند به سینه ی تو ، تو دختری ، مرهم غم دل عاشق های شبگرد...
تن تو از جنس بهار است ، در دل شب های کهنه و سرد ، تک درخت ایستاده ، درهجوم وحشی غم...
اما در اعماق نگاهت یک قبیله بی کسی هست...
روی هر گوشه ی قلبت ، زخم بی هم نفسی هست...
تو دختری ، دخترِ بهار ، دخترِ شعر های پریشان ؛
روی تنت زخم یک غربت در چشمانت هوای باران...
و باز هم ۳نقطه های بی پایانِ من...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.