تو دختری هم زاد باران ، هم نژاد کوه و بیشه ، طعم شیرین یک آغوش ، معنی درخت و ریشه...
عطر تو اگر بپیچد ذهن شعر ها تازه می شود...
اگر دست هایت را بکاری سبز می شوی تاهمیشه...
تو همان دختری که روح عشق را می سپارند به سینه ی تو ، تو دختری ، مرهم غم دل عاشق های شبگرد...
تن تو از جنس بهار است ، در دل شب های کهنه و سرد ، تک درخت ایستاده ، درهجوم وحشی غم...
اما در اعماق نگاهت یک قبیله بی کسی هست...
روی هر گوشه ی قلبت ، زخم بی هم نفسی هست...
تو دختری ، دخترِ بهار ، دخترِ شعر های پریشان ؛
روی تنت زخم یک غربت در چشمانت هوای باران...
و باز هم ۳نقطه های بی پایانِ من...