A
AR m IN ۱۳ سال پیش
پیام

قصه ی ما گفتن دوست دارم بود با نگاهم...
جلوی چشم من هستی , هرکجا که می روم ...
می دانی خاطرت را خیلی می خواهم...
پشت این پنجره های نقره ای ؛ شب مهتابی چشمان من است...
رد شو از وسعت تنهایی من ، دل برای دیدن تو پر می زند...
برای با وجود تو یکی شدن دل بی طاقت من منتظر است...
خلوت شب مرا بر هم بزن ، نگذار این لحظه ها بی تو بگذرند...
برای با وجود تو یکی شدن نفس هایم ثانیه ها را می شمارند...
اسم تو مثل یک احساس است برایم ، وقت اوج گرفتن قلب من است...
طعم بوسه های تو روى لب هایم مانده هنوز...
گرمی وجود تو مرا می کشد یک روز...
و باز هم ۳نقطه های بی پایانِ من...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.