دیروز روز بدی بود خیلی بد آورد�
خواهر محمد دوستم خورد زمین و پاش شکست
اینا اصلا مهم نیست
خواهر محمد باردار بود و درست تو روز مادر بخاطر اینکه خورد زمین بچش سقط شد ....
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پسر خالم قرار بود بیاد خونمون اسمش عادله هرچی منتظرش شدم نیومد پاشدم رفتم بیرون دنبالش ببینم چرا نیومد اخه گوشیشو ج نداد خونشونم کسی نبود هیچی افسر جلوی ماشینو گرف بخاطر کمربند مدارکمم همراهم نبود خنس بازی در آورد ماشینو برد پارکینگ حالا منه بدبخت بعده 3 ماه نشستم پشت فرمونا
جرثقیل اومد ماشینو برد خلاصه داشتم بر میگشتم دیدم زیر پل هوایی خیلی شلوغه رفتم اونجا دیدم تصادف شده یه موتوری بود رفتم جلوتر دیدم علی داداش عادله پاش دوتا تیکه شده بود یجوره وحشتناک گفتم عادل کو گفت خوردیم به یه ماشین پرت شد اونطرف
رفتم دیدم عادل پره خون افتاده اونجا منتظرن آمبولانس بیاد بیهوش بود بردنشون بخش اورژانس موتورشونم خورد بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
واسه مامانم یادم رفته بود کادو بگیرم رفتم بگیرم کیف پولم تو دستم بود با موبایلم که تو جیب جا نمیشه (راحتم در نمیاد)
هیچی یه موتوره اومد جفتشو بلند کرد دیگه پول نداشتم کادو بگیرم همه مدارکمم برد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رفتم دره مطب بابام بهش بگم عادل تصادف کرده و بریم بیمارستان یه خانومه با عجله داشت میومد از پله ها پایین منم با عجله بالا میرفتم خوردیم بهم اومدم بچشو بگیرم خودم با صورت خوردم رو پله ها هم گونم سیاه شد هم سر زانوم پاره شد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دارم با بابام بر میگردیم رفت ماشینو بیاره داره دنده عقب میاد منم تو موبایلم بود هیچی دیگه زد بهم من موندم بین ماشین بابام و یه سمنده که پشت ماشین بابام پارک کرده بود ناخود آگاه داد زدم خدایا مگه چیکار کردم بسه دیگه از صبح تا حالا داره برام میاد ااااااااااااااا
این بود روز مادر ما که خیلی نحس بود حالا چراشو دیگه نمیدونم