.
.::atefeh::. ۱۳ سال پیش
پیام

دیگه طاقتی نمونده...
که بخوام تنها بمونم...
شعرای پراز من وتو باخودم تنها بخونم...
کاش ببینمت دوباره...
خیلی کم...
حتی یه لحظه...
مثل اون روزای آول همه ی تنم بلرزه...
کاش خدا منو ببینه...
ببینه چه گیج و خسته ام...
دستمو محکو بگیره بگه که نترس من هستم...
کاش فقط یه بار دیگه باچشام تو رو ببینم...
حاضرم تا ته عمرم پای این حسرت بشینم...
حس انتظارکشیدن...
همه آرزوم همینه پس بذار یه بار دیگه...
این چشمای تو روببینم...
کاش خدابگه تو گوشم که نترس از این زمونه...
این زمونه ای که خیلی بادلم نامهربونه...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.