ف
فسیل ۱۳ سال پیش
پیام

.
ای کــه با ناز نـگـاهــت دلـمــو دیــوونـه کـــــردی
پا گذاشتی توی سینـم توی قلبــم خـونه کــــردی
ای کـــه وقتـی تـورو دیدم دل تنهــام زیرو رو شـــد
با تو بـودن تــورو داشـتـن واسـه مــن یه آرزو شــد
طفلی قلب عاشق من به خودش میگفت همیشه
آرزوی بـا تـو بـودن یـه روزی راس راسـی مـیـشــه
ولـی آرزوم بــزرگ بــود تــو بـه یــاد مـــن نــبـــودی
مــن بـا تـو بـودم همــیشه ولـی تـو بـا مـن نبـودی
تاتو رد می شدی قـلبـم از تو سینـه کنده می شد
میومد پشــت چشــامــو منتظــریه خنـده می شـد
تو که اخـم میـکردی سنگدل قلب عاشقم میترسید
همــش از تـرس جـدایــی حـیوونی دلــم می لـرزید
مـن کــه عــاشــق تو بـودم چــرا عشـقـمـو نـدیـدی
چـرا قلــب عاشـقـم رو تو به خـاک وخـون کشــیدی

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.