مسیحا...... دیدی گفتم داداشی.... یه روز از اون حرفایی که بهت زدم گذشت.رفت... دیدی گفتم اونی مه یبار میره اگه برگرده هم..... یادته گفتم از دستش ناراحتم؟بهش گفتم.جای دلداری.جای معذرت........رفت.جواب نداد.دلم واسش تنگ شده.ولی میزارمش به حال خودش.تومیگی خوب کاریه؟اخه میترسم.میدونم حق بامن ولی اونم داره میشه متل من.فکرکنم داره باورش میشه به دردهم نمیخوریم.باورش میشه که همچی دوست داشتن نیست.اخه ماهی10بارقهرودعوا؟!تاکی؟کاش الان یکی بود بهم میگفت اخر قصه چی میشه......