r
refigh ۱۳ سال پیش
پیام

این شعرو دوس دارم واسه همین اینجا گذاشتمش......
چطور دلت اومد بری بعدِ هزارتا خاطره..
تاوانِ چی رو من میدم اینجا کنارِ پنجره..
چطور دلت اومد بری چطور تونستی بد بشی..
توی اوجِ بيکسیم چطور تونستی ساده رد بشی..
چطور دلت اومد با من اینجوری بی مهری کنی..
شاید همین الان تو هم داری به من فکر میکنی..
چطور دلت اومد که من اینجوری تنها بمونم..
رفتی سراغ زندگیت نگفتی شاید نتونم..
دلم سبُک نشد ازت دلم هنوز میخواد بیاد..
حتی با اینکه میدونم شاید دیگه منو نخواد..
بذار که راحتت کنم از توی رویات نمیرم..
میخوام کنارِ پنجره به یادت آروم بمیرم...
(مرتضی پاشایی)

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.