سﻻم به همه ....♥
مسيحا ... داداشم ... زندگيِ من و تو شباهتاي زيادي بهم داره ...
کاش ميديدمت ...1 دل سير برات حرف ميزدمو گريه ميکردم ...
روزي که خدافظي کرديم ... از شدت عصبانيت گوشيو کوبيدم تو ديوار ...
LCDش شکست ... فردا که درسش کردمو روشن کردم ديدم بعد چن ديقه از خدافظيمون اس داده که آرمين نميتونم ...
غلط کردم سرد بودم ...
بيا دوباره شروع کنيم ...
خواستم جواب بدم ... ديدم نه ... اين بار مث دفعه هاي قبل نيس ...
اصن از جواب ندادنم نگرانم نشده ...
به همون1 اس ام اسم بسنده کرده ...
انگار تصميمشو گرفته ...
بيخيال ... نميخوام به پاي من اذيت شه ...
نميخوام بضي وختا که حالم خوب نيس اونم حالش بد شه ...
اينطوري بعد چن ماه فراموشم ميکنه اما اگه بگم برگرد ... بيشتر اذيت ميشه ...
پا گذاشتم رو دلم به صﻻحِ اون ...
شايد من نباشم اونطوري که خودش گفت مانع درساش بودم ديگه مشکل درسشم حل شه ...
نميدونم با خودم دارم چيکار ميکنم ...؟!
فقط ميدونم اﻻن اصن حالم خوب نيس ...
خيلي وضع بديه ... خيلي ...
ديدن عکسا ... SMS به خطي که خاموشه ... خوندن SMS هاي قديم ...
همونا که ميگف بدون من نميتونه ... همه دنياشم ... تصميمايي که واسه آينده گرفته بوديم ....
Ati ~> خيلي سخته از غرورت واسه عشقت بگذري ...
من و عشقم هردو مغرور اما چيزي تو عشق کم نذاشتيم ...
هردومون واسه بهم رسيدن غرورمونو شکستيم ...
داستان مشکل ازجايي شرو شد که غرورش باﻻ گرفت و زيربار اشتباهش نرفت ...
غرور ... خيلي بده ... خيلي ...
Mahboobe man ~> تسليت ميگم بابت فوت عموت ...:(