تقديم به داداش ِ گلم meHdi bi Del
بهم گفتي دوستم داري ولي هيچ حسي نداشتي ...
آخرشم تو رو اين رابطه اسمي نذاشتي ...
ولي اسمشو ميذارم يه حسِ يک طرفه ...
و شکستنِ دلم تو اين قصه يک هدفه ...
با قلبي که با حس گرمِ عاشقانه ...
بهت قول ميداد که همه جوره باشه قانع ...
ولي من اون نبودم که باشه راستِ کارت ...
تو اونو ميخواي که از تو فقط يه خواسته داره ...
يه شب ...اونا تورو ميخوان با اين ديد ...
فک ميکني دروغ ميگم...؟!خواهيم ديد ....
تو ديگه رفتي من بايد اينو باور کنم ...
بايد اين احساس لعنتي رو آدمش کنم ...من که گفتم نه دارايي نه پول دارم ...
تو گفتي من تورو اينجوري قبول دارم ...
همون اولش ... تموم ميشد اي کاش داستان ...
يا اگه تواين حرفو زدي پس پاش وايسا ...
نميدونم چه قسمتي بود که نصيبِ من شد ...
شايد بگي مگه من گفتم اسيرِ من شو...؟!
نه ...! ولي چرا طلوعو غروبش کردي ...؟!
اگه قراربود بري پس چرا شروعش کردي ...؟!